تبليغاتX
بسوی 8مارس

طی سه سال گذشته به دفعات شاهد ارائه لوایح و پیشنهاداتی با توجیه کمک به زنان و بهبود جایگاه آنان توسط دولت نهم بوده ایم. اخیراً لایحه یی با عنوان تقلیل ساعات کاری زنان شاغل در صنایع و حرفه های دیگر، توسط کارگزاران دولت نهم مطرح شده است. طراحان این لایحه مهم ترین توجیه ارائه این طرح را کمک به زنان شاغل عنوان کرده اند و به طور مشخص در هفته های اخیر، گزارش ها حاکی از آن است که بنا دارند ساعات کار شاغلان زن در صنایع را کاهش دهند؛ طرحی که به ظاهر در راستای کمک به زنان شاغل مطرح شده است.

اما واکنش به این طرح حتی از جانب بسیاری از زنان مدافع دولت نهم نیز منفی بوده است و تقریباً می توان گفت این طرح نیز مشابه بسیاری از اقدامات دیگر این دولت در حوزه زنان موافقی را در پی ندارد. در واقع مشخص نیست این اقدام دولت نهم درمان کدام درد و پاسخ کدام یک از تقاضاهای همه جانبه زنان امروز ایران است. هدف این نوشتار تشریح مشکل بیکاری زنان ایران و پاسخ های مقتضی به آن است. نرخ بیکاری در ایران یکی از بالاترین نرخ های بیکاری در جهان است. بخش عمده افزایش نیروی کار که اصلی ترین عامل بالا رفتن نرخ بیکاری است، به جوانان تعلق دارد و نشان دهنده تغییر ساختار جمعیت ایران است. بیشترین تقاضای کار در سنین ۲۹-۱۵ سالگی قرار دارد که براساس پیش بینی ها جمعیت این گروه سنی در کشور تا سال ۱۳۹۰ رو به افزایش خواهد بود که این مساله به افزایش نرخ بیکاری جوانان در سال های آینده نیز می انجامد. بیکاری زنان نیز بعد جدیدی در بحران بیکاری در کشور ما افزوده است. براساس گزارش های مرکز آمار ایران درباره توزیع کل زنان بیکار و دارای تحصیلات عالی یا متوسط در جوامع شهری و روستایی نشان می دهد ۷/۸۸ درصد نرخ بیکاری در شهرها و ۴/۵۹ درصد نرخ بیکاری در روستاها از آن زنانی با تحصیلات عالی یا متوسطه است. براساس همین آمار طی سال های ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۰ نرخ بیکاری زنان دارای تحصیلات عالی چهار برابر شده ولی چون شرایط حضور این جمعیت روزافزون زنان دارای میزان تحصیلات عالی در ساختار اجتماعی و اقتصادی کشور فراهم نشده، این رقم در حال افزایش است. در واقع، نرخ مشارکت زنان علاوه بر تغییر ساختار سنی از بالا رفتن میزان تحصیلات، افزایش سن ازدواج، بالا رفتن میزان تجرد و طلاق نیز تاثیر پذیرفته است. براساس آخرین گزارش ها نیز نرخ بیکاری زنان ایران دو برابر مردان است. بنا بر گزارش یکی از مراجع رسمی، نرخ بیکاری زنان در پایان سال ۸۲ به ۲/۳۷ درصد رسیده است. مطالعات انجام شده و آمارهای موجود موید رشد روزافزون تعداد فارغ التحصیلان زن در مراکز علمی و دانشگاهی داخل و خارج از کشور است. می توان گفت عرضه نیروی کار به خصوص زنان متخصص موجب فزونی تعداد زنان در جست وجوی کار شده که در نهایت نرخ مشارکت آنان را تحت تاثیر قرار داده است. با بررسی آمار و ارقام مربوط به اشتغال زنان در ایران و برخی کشورهای توسعه یافته، مشاهده می شود که سهم زنان ایران کمتر از ۱۰ درصد است. در حالی که این سهم برای کشورهای توسعه یافته بالغ بر ۴۱ درصد است. در کشور ما نیز بخش عمده یی از زنان با توجه به توانمندی های علمی، تخصصی و آموزش هایی که فرا گرفته اند و با توجه به شرایط اقتصادی یا باورهای مختص دنیای امروز، در جست وجوی کار هستند. اما با ورود به بازار کار ایران پی می برند که امکان چندانی برایشان وجود ندارد. تقاضا برای کار زنان به ویژه در بازارهای سنتی ایران بسیار محدود است. کشور ما برخلاف دیگر کشورهایی که مسیر صنعتی شدن را می پیمایند واجد یک صنعت صادراتی که جذب کننده نیروی کار زنان باشد، نیست. به بیان دیگر فقدان یک استراتژی مشخص برای توسعه رشد اقتصادی در دولت نهم وضع اشتغال زنان ایران را روز به روز وخیم تر می کند.

 به طور خلاصه وضعیت اشتغال زنان ایران عبارت است از؛ ۱- سهم زنان در کل نیروی کار کشور بسیار نازل است ۲- اکثریت زنان شاغل را معلمان و فعالان خدمات بهداشتی تشکیل می دهند ۳- به جز قالیبافی و صنایع دستی نقش زنان در تولید صنعتی پیشرفته بسیار محدود است ۴- بخش بزرگی از زنان شاغل در بخش خصوصی بابت کار، مزد دریافت نمی کنند ۵- به شکل افراطی جداسازی جنسیتی در محیط کار اعمال می شود. در مجموع می توان ادعا کرد که زنان در کشور ما یک نیروی کار درجه دو و مرد نان آور اصلی خانواده محسوب می شود. این وضعیت در حالی است که طی دهه های گذشته تلاش هایی برای بهبود کار زنان صورت گرفته است و نمی توان منکر این تلاش شد. این واقعیت که نیل به توسعه همه جانبه منجمله توسعه اقتصادی بدون مشارکت زنان امکان پذیر نیست، به یک باور غیر قابل انکار نزد بسیاری از گروه های مرجع و دستگاه های حکومتی تبدیل شده است. نقطه اوج این باور در دولت اصلاحات و سازندگی بود. از همین رو شاهد بودیم که ۱- در دهه پایانی قرن بیستم و پس از آن بیش از ۲۲۰۸۱ زن تحت آموزش های فنی وزارت کار قرار گرفتند. ۲- مرخصی زایمان برای زنان کارگر از ۱۲ روز به یک ماه و سپس به سه ماه افزایش یافت. ۳- مراکزی برای انتقال و حمایت از زنان بی پناه تاسیس شد. ۴- در روز جهانی کارگر، بهترین کارگر زن شناسایی و معرفی می شوند. ۵- برای زنان روستایی در زمینه قالیبافی، خیاطی، بهداشت، مامایی و تولید محصولات لبنی، دوره های آموزشی برگزار شد. بدون تردید این گرایش های جدید زمینه ساز اشتغال بیشتر زنان در آینده ایران است.

در بسیاری از کشورهای خاورمیانه رشد فوق العاده سریع جمعیت در کنار ظرفیت ناچیز اقتصادی برای ایجاد محل کار به افزایش شدید بیکاری منجر شده است. اما دلیل بیکاری مردان و زنان متفاوت است. زنان در بسیاری از کشورها به عنوان نیروی کار گران تلقی می شوند، زیرا کارفرمایان موظفند زنان را از مزایای متعددی بهر ه مند سازند. این مساله موجب افزایش نرخ بیکاری زنان در این کشورها شده است. از همین رو است که شاهد زمزمه ها و رفتارهایی در کشورمان هستیم تا با کاهش تعداد زنان تحصیلکرده زمینه کاهش تقاضای اشتغال فراهم شود، غافل از اینکه با توجه به مقتضیات دنیای امروز این اقدام به پاک کردن صورت مساله می ماند. مناسب ترین درمان برای هر دردی شناخت عوامل به وجود آورنده آن هم برای پیشگیری و هم درمان موثر است. بنابراین ضرورت دارد؛ ۱- قوانین تبعیض آمیزی که زمینه ساز شکاف عمیق میان مرد و زن در عرصه عمومی جامعه شده است، اصلاح شود. ۲- رفتارهایی که بتواند به این تبعیض ها خاتمه دهد. دولت به عنوان اصلی ترین نهاد مستقر در کشور قادر است با جریان سازی برابری فرصت ها برای زنان، این بخش عمده یی از این تبعیض ها را رفع کند. یکی از مهم ترین این اقدام ها، دسترسی یکسان زنان به اشتغال و منابع درآمد است. ۳- اشتغال زنان، ضمن اینکه موجب کنترل موالید در کشور می شود، به افزایش رشد صنعتی کشور نیز خواهد انجامید. ۴- افزایش اعتبارات به زنان کارآفرین و ارتقای وضعیت آموزشی آنان، علاوه بر اینکه می تواند نقش قابل توجهی در فقرزدایی ایفا کند، موجب ارتقای اقتصاد زنان نیز در جامعه خواهد شد.

 ۵- به نظر می آید دولت با هدف کمک به زنان شاغل این لایحه را مطرح کرده است اما با نگرشی عمیق تر می توان از یک طرف به بهبود وضعیت آنان کمک کرد و از طرف دیگر زمینه اشتغال هر چه بیشتر زنان را فراهم آورد. قانون کار ایران ۹۰ روز مرخصی زایمان برای زنان کارگر در نظر می گیرد که حداقل نیمی از آن باید پس از زایمان مورد استفاده قرار گیرد. بنا براین همین قانون شرکت ها یا واحدهای تولیدی که بیش از یکصد نفر کارگر دارند باید به احداث مهدکودک در جوار واحد تولیدی خود مبادرت ورزند و مادران می توانند به ازای هر سه ساعت کار از نیم ساعت مرخصی برای شیر دادن استفاده کنند. مشکل اینجاست که این قوانین اجرا نمی شود.

اما تقلیل ساعت کار زنان در اینجا نیز چاره ساز نیست، چرا که بهانه یی به دست کارفرمایان می دهد تا متقاضیان زن را در آینده برای صنایع تولیدی خود به کار نگیرند. از طرف دیگر در کشور ما، هیچ قیدی برای به کارگیری نیروهای آن در قانون کار ایران وجود ندارد و همین مساله بر نگرانی های موجود در این ارتباط دامن می زند. واقعیت آن است که در دنیای امروز موقعیت زن ایرانی در جامعه، خانواده و محل تغییرات چشمگیر و غیرقابل قیاسی را با دوره های گذشته طی می کند. بنابراین ضرورت دارد قوانین تبعیض آمیز میان زن و مرد در محیط کار اصلاح شود. به طور قطع، قبل از طرح چنین لایحه یی دولت باید به دو سوال اساسی پاسخ دهد؛ ۱- آیا ساختار حقیقی و حقوقی امروز ایران فرصت اشتغال را برای زنان ایرانی افزایش خواهد داد؟ ۲- آیا با این اقدام نرخ بیکاری در میان زنان ایران کاهش خواهد یافت و سهم آنان در کل نیروی کار کشور افزایش می یابد؟

 آذر منصوری

اعتماد

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

اگر چه با سپری شدن بیست سال از پایان جنگ، دیگر سهمیه رزمندگان جنگ هشت ساله برای ورود به دانشگاه ها به حداقل رسیده، اما اختلاف میان رییس سازمان سنجش و رئیس کمیسیون آموزش مجلس فاش ساخته که “سازمان بازرسی و قوه قضائیه” تلاش دارند سهمیه چهل درصدی ورود به دانشگاه ها را که پیش از این در اختیار رزمندگان بوده به “بسیجیان فعال” واگذار کنند تا آنها بتوانند راحت تر وارد دانشگاه و مراکز آموزش عالی شوند.

البرز محمودی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

 

من یک معلم می مانم و تو یک زندانبان¹

زئوس ، خدای خدایان فرمان داد تا پرومته نافرمان را به بند کشند و اینگونه بود حکایت من و تو اینجا آغاز شد.

تو میراث خوار زندانبانان زئوس گشتی تا هر روز نگهبان فرزندی از سلاله آفتاب و روشنی گردی و برای من و تو زندان دو معنای جداگانه پیدا کرد، دو نفر در دو سوی دیوار با دری آهنی و دریچه ای کوچک میان آن، توبیرون سلول ، من درون سلول .

حال بهتر است همدیگر را بهتر بشناسیم

من معلمم...نه نه...

من دانش آموز صمد بهرنگی ام ، همان که الدوز و کلاغها و ماهی سیاه کوچولو را نوشت که حرکت کردن را به همه بیاموزد. او را میشناسی ؟ میدانم که نمی شناسی.

من محصل خانعلی ام ، همان معلمی که یاد داد چگونه خورشیدی بر تخته سیاه کلاسمان بکشیم که نورش خفاشها را فراری دهد.

میدانی او که بود؟

من همکار بهمن عزتی ام ، مردی که همیشه بوی باران میداد و انسانی که هنوز مردم کرمانشاه و روستاهایش با اولین باران پائیزی به یاد او می افتند، اصلا میدانی او که بود ؟ میدانم که نمیدانی.²

من معلمم ، از دانش آموزانم لبخند و پرسیدن را به ارث برده ام .

حال که من را شناختی ، تو از خودت بگو ، همکارانت که بوده اند ، خشم ونفرت وجودت را از چه کسی به ارث برده ای ، دستبند و پابندهایت از چه کسی به جا مانده ؟ از سیاهچالهای ضحاک ؟

از خودت بگو ، تو کیستی ؟ فقط مرا از دستبند و زنجیر و شلاق ، از دیوارهای محکم 209 ، از چشمهای الکترونیکی زندان ، از درهای محکم آن مترسان، دیگر هیچ هراسی در من ایجاد نمی کنند. عصبانی مشو ، فریاد مکش ، با مشت بر قلبم مکوب که چرا سرم را بالا میگیرم ، داستان مشت تو و سر زن زندانی را به یاد دارم.

مرا مزن که چرا آواز میخوانم، من کردم، اجداد من عشقشان را ، دردهایشان را ، مبارزاتشان را و بودنشان را در آوازها و سرودهایشان برای من به یادگار گذاشته اند. من باید بخوانم و تو باید بشنوی . و تو باید به آوازم گوش دهی ، میدانم که رنجت میدهد.

مرا به باد کتک مگیر که هنگام راه رفتن صدای پایم می آید ، آخر مادرم به من آموخته ، با گامهایم با زمین سخن بگویم ، بین من و زمین ، پیمانی است و پیوندی که زمین را پر از زیبائی و پر از لبخند کنم . پس بگذار قدم بزنم ، بگذار صدای پایم را بشنود ، بگذار زمین بداند من هنوز زنده ام و امیدوار.

قلم و کاغذ را از من دریغ مکن ، میخواهم برای کودکان سرزمینم لالائی بسرایم ، سرشار از امید ، پر از داستان صمد و زندگیش ، خانعلی و آرزوهایش ، از عزتی و دانش آموزانش ، میخواهم بنویسم ، میخواهم با مردمم سخن بگویم ، از درون سلولم ، از همینجا ، میفهمی چه میگویم ؟ میدانم به تو آموخته اند از نور ، از زیبائی ها ، از اندیشه و اندیشیدن متنفر باشی.

اما نترس به درون سلولم بیا ، مهمان سفره کوچک و پاره من باش ، ببین من چگونه هر شب همه دانش آموزانم را مهمان میکنم ، برایشان چگونه قصه میگویم ، اما تو که اجازه نداری ببینی ، تو که اجازه نداری بشنوی ، تو باید عاشق شوی ، باید انسان شوی ، باید اینسوی درب باشی تا بفهمی من چه میگویم .

به من نگاه کن تا بدانی فرق من و تو در چیست ، من هر روز بر دیوار سلولم دستان دلدارم را و چشمان زیبایش را میکشم ، و انگشتانش را در دست میگیرم و گرمی زندگی را در دستانش و انتظار و اشتیاق را در چشمانش میخوانم ، اما تو هر روز با باتوم دستت انگشتان نقش بسته بر دیوار را میشکنی و چشمان منتظرش را در می آوری ، و دیوار را سیاه میکنی.

دنیای تو همیشه تاریکی و زندان خواهد بود و "شعور نور" آزارت خواهد داد ، من ماهها است چشم انتظار دیدن یک آسمان پرستاره ام.

با ستاره های یاغی که در تاریکی از این سوی آسمان به آن سوی آسمان پر بکشند و سینه سیاهی را با نور بشکافند. اما تو سالهاست در تاریکی زندگی میکنی ، شب تو بی ستاره است ، میدانی آسمان بی ستاره یعنی چی ؟ آسمان همیشه شب یعنی چی ؟

اینبار که به 209 برگشتم به درون سلولم بیا من برایت آرزوها دارم ، نه از رنگ دعاهای تو که سراسر آتش است و ترس از جهنم ، آرزوهای من پر از امید و لبخند و عشق است . به درون سلولم بیا تا راز آخرین لبخند عزتی را پای چوبه دار برایت بگویم ، میدانم که باز بندی بند 209 خواهم شد ، در حالی که تو با همه وجود پر از کینه ات بر سر من فریاد میکشی و من باز دلم برای تو و دنیای حقیری که دورت ساخته اند میسوزد . من بر میگردم در حالی که یک معلمم و لبخند کودکان سرزمینم را هنوز بر لب دارم.


فرزاد کمانگر، معلم محکوم به اعدام
بند بیماران عفونی زندان رجایی شهر کرج

27/10/87


1- چند نفر از نگهبانان 209 (برخلاف بازجوها که اینبار اذیتم نکردند ) به خاطر اینکه در مطلب ، بندی ، بند 209 ، آنها را شبیه شبح خوانده بودم وحشیانه به باد ، کتک و فحش و ناسزا گرفتنم.

2-بهمن عزتی معلمی بود که اوایل انقلاب اعدام شد ، هنوز مردم روستاهای کرمانشاه و کامیاران از او خاطرات بسیار دارند ، میگویند هنگام اعدام در جواب ماموران که از او پرسیدند از مرگ نمی هراسی ؟ لبخند زنان گفت : مرگ اگر مرد است گو نزد من آید تا در آغوشش کشم ، تنگ تنگ

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

از هواداران فوتبال رادیکال تر در دنیا سراغ دارید؟ ببینید خطوط قرمز چه بر سر آدم می آورد که جمعیت هواداران فوتبال ایران در نامه ای به محمد علی آبادی، رییس سازمان تربیت بدنی و معاون ‏رییس جمهور خواهان حضور “سازمان یافته”  زنان در مسابقه ایران و  کره جنوبی  در ورزشگاه آزادی شده اند. نمی دانم خوشحال باشم یا ناراحت؟ خوشحال باشم که مردان هوادار فوتبال از علی آبادی خواسته اند زن ها را به استادیوم راه دهد یا ناراحت باشم که از لفظ ” سازمان یافته” استفاده کرده اند و خواسته اند به بهانه سال “نوآوری” صد زن  از‎ ‎مدیران، کارشناسان، ‏بازیکنان و خانواده‌ های ملی پوشان ” به صورت نمادین” (لابد نماد محرومیت سی ساله زنان از حضور در استادیوم های فوتبال) با رعایت کامل شئونات‏‎ ‎اسلامی و تحت پوشش کمیسیون بانوان به استادیوم ها راه پیدا کنند.

چنین اتفاقاتی را باید بزرگداشت. نظیر این حمایت ها را جلوی استادیوم آزادی بارها دیده ام و تجربه کرده ام. صدای مردان هواداری را که گفته اند “بروید! حقتان است! ما از شما حمایت می کنیم” شنیده ام و دیده ام که در جر و بحث هایمان با نیروهای حراصت وارد می شوند و حمایت می کنند. دیده ام که هر بار که در بحث شکست می خورند و ما را می بینند که گاه با سلام و صلوات و گاه با کتک راهی می شویم با نگاه دلجویانه همراهی مان می کنند و کاری ازشان بر نمی آید. در جایی که مشهورترین و مقبول ترین گزارشگر و مفسر فوتبال ایران (بله عادل فردوسی پور را می گویم) حال از شرمساری یا گرفتاری حاضر نمی شود با روسری سفیدها دیدار کند و تلخ می گوید “متاسفم. تنها کاری که می توانم بکنم ابراز همدردی است” و آن را هم دریغ می کند، حرکت مردان هوادار را باید بزرگداشت.

اما آیا راه یافتن صد نفر از هزاران زنی که می خواهند به استادیوم بروند در دنیایی که بسیاری حتی نمی دانند چنین محرومیتی در کشور ما وجود دارد نوآوری است؟ آیا مقامات بلندپایه نماد چندین هزار زنی هستند که هر بار با ترفندهای مختلف پسر می شوند تا به حراستی های استادیوم کلک بزنند، گاه پیروز می شوند و نمی گذارند آزادی صدهزار پسری بماند و گاه دستگیر می شوند و به وزرا می روند؟ آیا نماد دخترانی هستند که بلیط می خرند و بی تماشای فوتبال با کتک راهی درمانگاه و خانه می شوند؟ آیا زنانی که تا به حال می خواستند وارد استادیوم شوند شئونات اسلامی را رعایت نمی کردند که راه داده نشده اند؟ و آیا این تحت پوشش قرار گرفتن توسط کمیسیون بانوان یعنی اسکورت این صد زن تا جایگاه لابد با پانصد سرباز باتوم به دست؟ آیا زن ها حق ندارند مثل آدم به استادیوم بروند؟

خبرگزاری مهر گزارش داده که حضور اعضای تیم ملی فوتبال زنان در بازی با کره شمالی مورد بررسی مقامات فدراسیون فوتبال قرار گرفته است. بگذارید خوشبینانه ترین حالت را در نظر بگیریم و فکر کنیم علی آبادی چنین درخواستی را بپذیرد و یادمان برود یک بار رییس جمهور اجازه داد زنان ها به استادیوم ها بروند و بعد چه شد. آیا باید به این حداقل راضی شد؟ صد صندلی تمام سهم زنان از تماشای فوتبال؟ نه! سهم ما نیمی از آزادی است.

از آن گذشته من مدیر و کارشناس نیستم، عضو تیم ملی فوتبال زنان نیستم و برادرم در تیم ملی بازی نمی کند. هزاران زن در سراسر ایران شرایط مشابهی دارند و همه عاشق فوتبالند. از مسوولان فوتبال می پرسم: کسی که پست و مقام پارتی ندارد پایش به آزادی نمی رسد؟ آیا فکر می کنید ای اف سی با این ظاهر سازی راضی می شود؟ گمان می کنید روسری سفیدها میدان را خالی می کنند؟! هرگز!

سارا لقایی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

مریم رحمانی

اگرچه پروژه محدودیت زنان از بعد از انقلاب با نداشتن حق کنترل برروی پوشش وحجاب اجباری شروع و با ملغی کردن قانون حمایت از خانواده به سبب داشتن منافات با شرع اسلام!وارد فاز جدیدی شد،اما اینک این پروژه ابعاد گسترده تری به خود گرفته است. به گفته مسئولین سازمان سنجش سهمیه بندی جنسیتی حتی در سالهای قبل نیز اعمال می شده، اما طرح کردن علنی آن ، همچنین مطرح کردن اعمال بومی گزینی دختران و ارائه آن به صورت طرح به مجلس برای تصویب قانونی ، حاکی از خوابهای ناخوشی است که حاکمیت برای محدود کردن هرچه بیشتر زنان و ایستادگی در مقابل خواستهای حداقلی جنبش زنان دیده است.با روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد، پروژه سرکوب و خانه نشینی زنان ابعاد تازه تری یافت .از بعد از انقلاب ۵۷ در ایران زنان به تدریج از برخی عرصه ها کنار گذاشته شدند، مانند: حوزه های قضاوت و یا تحصیل در رشته هایی خاص مانند: مهندسی معدن،کشاورزی و نظایر آن.اگر چه عرصه قضاوت همچنان بر روی زنان بسته است، اما به تدریج دختران اجازه تحصیل را در برخی رشته ها که در ابتدای انقلاب مغایر با شان و کرامت زن مسلمان قلمداد می شد، یافتند و آمار تحصیل کردگان دختر در این رشته ها فزونی یافت تا آنجا که مثلا در رشته کشاورزی تنها امسال در دانشگاه پردیس ۷۵درصد قبول شدگان را دانشجویان دختر تشکیل می دهند(۱).


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

آذر ماجدى

"ما چه خطایی مرتکب شده ایم؟ فرق ما با انسان های دیگر چیست؟" مادر فلسطینی با بغض و گریه این جملات را خطاب به گزارشگر تلویزیون الجزیره فریاد می کشید. می پرسید "چرا بچه من باید از شیشه کثیف شیر بخورد؟" تازه این آخرین بطری شیری است که برای این کودک باقی مانده است. این مادر فلسطینی و کودکانش شانس داشته اند که خود را به پناهگاه های درب و داغان سازمان ملل در غزه برسانند. بسیاری حتی از چنین امکانی نیز بی بهره اند. پس از 8 روز بمباران شدید، پس از ریختن صدها تن بمب بر سر یک میلیون و نیم مردم اسیر شده در زندان غزه، پس از کشتن بیش از 660 نفر و مجروح شدن نزدیک به 3000 انسان، ارتش اسرائیل با تانک وارد غزه شده است. اکنون ارتش اسرائیل غزه را به دو نیم تقسیم کرده و امکان رفت و آمد را از یک بخش به بخش دیگر عملا از مردم سلب نموده است.


در روز اول اشغال غزه از وضعیت خانواده ای گزارش می دادند که تانک به ماشین شان شلیک کرده بود. تمام افراد خانواده یا کشته شده بودند یا از جراحت بیهوش بودند، دختر بچه ای در ماشین جان سالم بدر برده بود و با تلفن دستی به فامیل شان وضعیت را خبر داده بود. اما زمانی که عده ای برای کمک به این خانواده عازم شدند، سربازان اسرائیلی امکان عبور به آنها نمی دادند. دختر بچه در ماشین با مردگان و مجروحان خانواده اش تنها در انتظار کمک بود. 


یک دکتر نروژی از یک سازمان حقوق بشر که توانسته بود خود را به درون غزه برساند، می گفت: وضع بسیار وخیم است. این مردم از بمباران فرار هم نمی توانند بکنند. اینطور نیست که مردم بتوانند از شرایط جنگی به جای دیگری پناهنده شوند، چون اسرائیل راه خروج از غزه را بسته است. مردم غزه در یک قفس هستند و اسرائیل بمباران شان می کند. چه توصیف تکان دهنده اما درستی از وضعیت یک میلیون و نیم انسان.


هجده ماه است که اسرائیل راه ورود و خروج غزه را بسته است. اجازه ورود هیچ نوع کالایی را نمی دهد. هر از چند گاهی بمدت چند ساعت یکی دو گوشه مرز را باز می کند تا مقداری نفت و غذا وارد شود و دوباره مرزها را می بندد. غزه به یک زندان بزرگ بدل شده است، راستش نه چندان بزرگ وقتی تعداد زندانیان را در نظر بگیریم. مردم گرسنه، محروم از آب آشامیدنی، بدون سوخت و برق، بدون کار، فقیر و تحقیر شده و اسیرند. و اکنون یازده روز است که زیر بمباران و توپ باران ممتد قرار دارند. تا سه شنبه شب تعداد کشته شدگان به 660 نفر رسیده بود. تعداد بسیاری کودک جان خود را از دست داده اند. 


روز سه شنبه دو مدرسه سازمان ملل که به پناهگاه مردم بدل شده است، با پرتاب توپ منفجر شد و 40 نفر فقط در یکی از این حوادث جان سپردند. 90 درصد مردم از آب آشامیدنی محروم اند. حدود یک میلیون برق ندارند. بیمارستان ها با ژنراتور کار می کنند. نیمه زمستان است و مردم سوخت ندارند. طبق گزارش یک خبرنگار مردم در طول روز در گوشه ای که آفتاب است نزدیک هم جمع می شوند تا خود را کمی گرم نگاه دارند. 


این فقط شمه ای از اوضاع وخیم و دلخراش مردم غزه است. دستگاه تبلیغاتی اسرائیل اما میگوید اوضاع وخیم نیست و تا حماس از بین نرود عملیات را قطع نخواهد کرد. این کشتار دستجمعی، این خشونت و جنایت در روز روشن در مقابل دوربین ها انجام می گیرد و دولت اسرائیل با وقاحت تمام از حق دفاع از خود سخن می گوید. می گوید در مقابل راکت های حماس که طی این مدت موجب مرگ 4 نفر شده است، "باید از خود دفاع کند." مجازات جمعی مردم غزه، کشتار و به خون کشیدن مردم غزه، گرسنگی دادن یک میلیون و نیم انسان، این معنای دفاع از خود دولت اسرائیل است.


باید از این دولت جنایتکار پرسید: دولت اسرائیل 60 سال است که هر روزه در یک گوشه ای از فلسطین مردم را مورد حمله قرار می دهد. گاه قصابی شان می کند مثل صبرا و شتیلا، گاه با تانک از روی خانه هایشان رد می شود و ساکنین خانه را در همانجا مدفون می کند مثل قتل عام جنین، گاه از خانه شان فراری شان می دهد و بعد زمین را غصب می کند و در آنجا شهرک های یهودی نشین بنا می کند، گاه به کودکان ده دوازده ساله ای که در اعتراض به اشغال گری اسرائیل به سربازان سنگ پرتاب می کنند، شلیک می کند و این کودکان را به خون می کشد و زمانی که مشغول شلیک کردن به فلسطینی ها نیست، راه غذا و آب و سوخت را بر آنها می بندد، دیوار آپارتاید در سرزمین فلسطین برمی افرازد و فلسطینی ها را روزمره در پست های مرزی مورد توهین و تحقیر قرار می دهد. آیا 60 سال است که اسرائیل دارد از خود دفاع می کند؟ 


این خط تبلیغاتی دولت اسرائیل و دولت آمریکا در دفاع و تائید کلیه کشتار و جنایات ارتش اسرائیل است. علیرغم برتری چشمگیر تکنیکی، مالی و امکانات تبلیغاتی، این پروپاگاند جنگی چندان تاثیری در میان مردم جهان نگذاشته است. حمله اخیر اسرائیل به غزه خشم وسیع مردم جهان را برانگیخته است. طی یازده روز اخیر هر روز در کشورهای مختلف منطقه، عرب و اروپا، آمریکا و استرالیا تظاهرات های وسیع چند هزار نفره علیه دولت اسرائیل و جنگ و کشتار در غزه براه افتاده است.


بنظر می رسد که دولت اسرائیل با توافق و تائید دولت بوش تصمیم گرفته است که در دو سه هفته ای که از حاکمیت بوش باقی است تلاش خود را برای نابودی کامل غزه و ضربه زدن به حماس انجام دهد. از یک سو امید و از سوی دیگر هراس رنگ باخته ای در مورد عکس العمل دولت اوباما به مساله فلسطین وجود دارد. در تمام طول کمپین انتخاباتی اوباما مردم جهان به "تغییر" در سیاست خارجی دولت آمریکا امید بسته بودند. هیچگاه انتخابات آمریکا این چنین هیجان و توجهی را در سطح جهان ایجاد نکرده بود. "نه" وسیع جهانی به بوش و سیاست های قلدر منشانه و کشتار و سرکوبی که در بخشی از جهان حاکم کرده است، مردم را به هواداری از اوباما کشاند. بسیاری از ناظرین تلاش می کردند که با ارجاع به زندگی شخصی اوباما، به رنگ پوستش، به اینکه مدتی در اندونزی زندگی کرده است، برخاستن از خانواده فقیر و آژیتاسیون او برای تغییر، بگویند که اوضاع خاورمیانه با به قدرت رسیدن اوباما تغییر خواهد یافت. این فضا، ظاهرا، دولت اسرائیل و بوش را به انجام این عملیات در آخرین روزهای حاکمیت بوش کشانده است. البته همه میدانند که سیاست خارجی آمریکا در رابطه با مساله فلسطین و خاورمیانه تغییرات فاحشی نخواهد کرد. اما برای محکم کاری و قرار دادن اوباما در مقابل کار انجام شده، این نقشه پیاده شده است.


دولت اسرائیل گفته است که اشتباه جنگ لبنان را تکرار نخواهد کرد. یعنی بی مهابا تر خواهد کشت. وقیح تر به تبلیغات دروغین در داخل اسرائیل و در سطح بین المللی ادامه خواهد داد تا این جنگ را به نفع اسرائیل تمام کند. باید دید. اعتراض بین المللی این بار بسیار شدید و گسترده است. اعتراض در داخل خود اسرائیل نیز بسیار گسترده است. نیروهای طرفدار صلح در این مدت چندین تظاهرات وسیع در اورشلیم و تل آویو سازمان داده اند.


اما مساله اساسی اینجاست که مساله فلسطین راه حل نظامی ندارد. 60 سال است که این جنگ بشکل نابرابر در جریان بوده است. دولت اسرائیل یکی از پیشرفته ترین، پیچیده ترین و مدرن ترین تجهیزات نظامی دنیا را با دلارهای آمریکایی در اختیار دارد. در تمام این مدت از حمایت دولت های غربی، بویژه حمایت کامل آمریکا برخوردار بوده است. کشتارهای وحشیانه، اذیت و آزار دائمی، زندانی و شکنجه، تحقیر و توهین، گرسنگی و فقر و آوارگی بر میلیون ها فلسطینی تحمیل شده است. اما این جنگ همچنان ادامه دارد. طنز تلخ اینجاست که حماس دست ساز و دست پرورده خود اسرائیل است. همانگونه که بن لادن ساخته آمریکا است. اسرائیل این هیولای اسلامی را بر مردم فلسطین تحمیل کرد و حالا برای مقابله با آن مردم فلسطین را کشتار می کند. 


مساله فلسطین از طریق سیاسی قابل حل است. تشکیل دولت مستقل و متساوی الحقوق فلسطین، جمع کردن شهرک های اسرائیلی از ساحل غربی و نوار غزه، آزاد کردن کلیه زندانیان فلسطینی و روشن کردن وضعیت آوارگان فلسطینی از ملزومات تامین صلح در این منطقه است. حاشیه ای کردن جریانات راست گرا در هر دو سو یکی از ملزومات تامین صلح است. جریانات راست، ارتجاعی تندرو و مذهبی در هر دو سو مانع اصلی صلح هستند. با حل مساله فلسطین و تشکیل دولت مستقل فلسطین شرایط برای حاشیه ای کردن اسلام سیاسی و تروریسم اسلامی نیز مهیا می گردد. جنگ و کشتار جز گسترش نفرت و هول دادن مردم فلسطین به دامن جریانات ارتجاعی چون حماس نتیجه دیگری نخواهد داشت. دو سال پیش در حمله به لبنان شاهد بودیم که حزب الله نه تنها حذف نشد، بلکه جنگ موجب گسترش نفوذش بيشتر شد. به احتمال قوی پس از پایان جنگ در غزه نیز شاهد شرایط مشابه ای برای حماس خواهیم بود. 


نیروهای انسان دوست و صلح طلب در سطح جهان باید بشکلی سازمان یافته و متحد فشار بر دولت های اسرائیل، آمریکا و دولت های غربی را برای پایان دادن به کشتار و تحریم اقتصادی افزایش دهند. باید کوشید تا مذاکرات صلح از سر گرفته شود. باید هر نوع قید و شرطی برای از سر گرفتن مذاکره از میان برداشته شود. باید هر چه سریعتر دولت مستقل و متساوی الحقوق فلطسینی مستقر شود. *

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

ثبت نام کنکور ۸۸ در حالی تمام شد که بحثها پیرامون بومی گزینی و سهمیه بندی جنسیتی هنوز پایان نیافته است. با این همه، مقامات دولتی بی آنکه اعتنایی به بحثهای مردمی داشته باشند، اعلام کرده اند که سیاست بومی گزینی در کنکور ۸۸ نیز اعمال خواهد شد. اما این بومی گزینی که بسیاری دوست ندارند درباره اش صحبت کنند چیست؟

شادی صدر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

مهناز قزلو 

ني لبك هايي كه انسان را سرودند

روايتى از زندانهاى جمهورى اسلامى ايران (٣)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

شهزاد سرمدى

در اين نوشته هدف اصلي من دفاع يا رد جريانات سياسي فلسطين، يا بحث بر سر چگونگي تشكيل كشور اسرائيل ويا صرفا"دفاع از حقانيت مبارزات ملت فلسطين نيست كه در اين موارد بسيار نوشته وگفته اند.

بنابراين قصد من پلميك وجدل با نظرات موافق و مخالف نيست، زيرا هر يك از ما در باطن و ذهن خويشتن بهتر از هركس مي دانيم كه در اين جنگ در كدام جبهه ايستاده ايم، بلكه هشداري است به افراد وعلاقه مندان به جنبش چپ ايران ودموكرات هاي انسان دوست ايراني كه مدافع حقوق بشر نيز مي باشند ولي به دليل تأسي حماس به بنيادگرائي اسلامي به شك و ترديد و حتي در بعضي موارد به مصداق ضرب المثل " مارگزيده از ريسمان سياه وسفيد مي ترسد" به نفي مقاومت و مبارزات فلسطيني ها به علت وجودحماس در مركز اين جنگ مي پردازند.

براي ايرانيان كه سي سال تجاوزات و جنايات حكومت اسلامي را در سراسر ايران و حتي در خارج از كشور شاهد بوده اند وبقول معروف كلاه گشادي كه دولت هاي غربي و روحانيت بر سرمان گذاشته اند را روزانه با پوست و گوشت خود لمس مي كنند، حماس و شعارهاي آن ، يادآور دردي است جانكاه وفراموش نشدني كه حاصل آن رد هرنوع حقوق انساني وجانشيني آن با حقوق اسلامي است، يعني: اعدام،سنگسار، شلاق ،جنايت عليه بشريت همچون قتل عام دردناك سال 1367 ، توهين به تمام اقشار مردم ايران خصوصا" زنان, اينكه حماس همين بلاها را برسر مردم فلسطين بياورد فرضي است بسيار محتمل و از هم اكنون نيز نشانه هائي از آن در دست است، بهمين دليل بنيادگرائي اسلامي و ايدئولوژي حماس و عمل كردهايش در فلسطين غير قابل چشم پوشي است ,بايد ازتكرار آنچه توسط حكومت اسلامي در ايران روي مي دهد در كشورهاي ديگر جلوگيري كرد.

ايران اولين كشوري است كه طعم تلخ حكومت اسلامي را چشيده و در حال حاضر تنها كشوري است كه اپوزيسيون آن مبارزه با حكومت اسلامي را در دستور روز مبارزه ي سياسي خود قرار داده است.پيروزي در اين مبارزه فقط بعدي ملي ندارد وتاثيرات بين المللي بسيار ژرفي در منطقه و در كشورهاي اسلامي خواهد گذاشت وتوازن و تمام معادلات جهاني را بهم خواهد ريخت و به جرات مي توان گفت : شروع دومين عصر روشنگري را درتاريخ بشريت نويد خواهد داد. بهمين جهت براي جنبش چپ ايران اين امر وظيفه اي انترناسيوناليستي نيزمي باشد ودرعرصه ي تئوري،سياسي واجتماعي بهيچ وجه در برابر آن نبايد كوتاه آمد,
اما در حقوق، اصلي وجوددارد بنام عدم ياري به فرددرمعرض خطر (non assistance à personne en danger)
اين اصل در حقوق جزاي فرانسه واكثر كشورهاي دنيا جرم محسوب مي شود. بنابراين اصل:
1  سكوت در برابر تجاوز و جنگ نابرابر وبمباران هوائي و زميني اسرائيل عليه فلسطيني ها،تائيد كشتارزنان وكودكان و مردم بي دفاع و ناديده گرفتن حقوق بشر و مقررات حقوق بين الملل است.
پروازهواپيماهاي جنگي اسرائيلي كه فقط شكستن سرعت صوت توسط آنها، هزاران هزاركودك و زن فلسطيني را، كه از داشتن هرگونه پناهگاه زيرزميني امن و بتوني محروم هستند، به چنان وحشتي وا مي دارد كه انجام آن فقط از عهده نازي هاي آلماني بر مي آمد, در چنين شرايطي سكوت به هر بهانه اي،لاجرم جرم است، حداقل جرمي اخلاقي.

2 در شرايط فعلي آيا فلسطيني ها غير از حداقلي براي زندگي، ادعاي ديگري دارند؟ مگرآنها غيرازحفظ چارچوب خانه ا ي محقر و مزرعه اي براي كاشتن و ناني بخورو نمير ادعاي ديگري دارند؟ بسياري ازآنها كارگران و زحمتكشاني هستند كه براي همان نان بخور ونمير براي اسرائيلي ها كارمي كنند,آيا دفاع ازسرزمين شان، همان حداقلي كه سازمان ملل و اكثريت قريب به اتفاق كشورهاي دنياآن را به رسميت شناخته اند ولي اشغالگران و متجاوزان بين المللي به آن تن نمي دهند، حق طبيعي و انساني آنها نيست؟
آيا مردم فلسطين رابه صرف اينكه حماس در رهبري جنبش قراردارد بايد به حال خود رها كرد؟ تاكيد مي كنم كه دفاع از اين حداقل حق حيات، دفاع از حماس نيست.
حماس يكي از شعبه هاي اخوان المسلمين است كه جنبشي صددرصد ملي و فلسطيني نيست بلكه خودرا بخشي ازامت سرزمين هاي اسلامي مي داند و فلسطين براي آن قسمتي از خاك جهان اسلام را تشكيل مي دهد.بهمين جهت حماس (حركه المقاومه الاسلاميه ) در نامگذاري خود از كلمه فلسطين استفاده نكرده است. شيخ احمد ياسين رهبر بلامنازع قبلي حماس همان اندازه مرتجع بود كه مصباح يزدي در ايران.
بايد بخاطر داشت كه هدف فعلي حماس تشكيل دولت فلسطين و نابود كردن دولت اسرائيل و هدف استراتژيك آن برپائي حكومت اسلامي در تمام سرزمين هاي اسلامي است. بنا ،براين تعريف، حماس، بخشي از انترناسيونال ارتجاع اسلامي است.
اما حماس در بين فلسطيني ها از محبوبيت بسياري برخوردار است و در انتخاباتي آزاد ودموكراتيك باآراء عمومي به قدرت رسيده است، شبه كودتاي حماس در نوار غزه نيز از تائيد عمومي برخورداراست اما به علت همين بنيادگرائي اسلامي اش، نمي تواند مورد حمايت قرار بگيرد. حق فلسطيني هاست كه باآزادي كامل حماس را انتخاب كنند و حق ما نيز هست كه حماس و ايدئولوژي بنيادگراي اسلامي آن راافشا و طرد كنيم. مگر انتخاب دموكراتيك و آزاد هيتلر توسط ميليون ها آلماني و انتخاب طالبان و احمدي نژاد ها و هر شيادي كه از احساسات و باورهاي مردم سوء استفاده كند و بااين نوع ايدئولوژي هاقدرت سياسي را كسب نموده و روزگار همان مردم را سياه كند، مي تواند مورد تائيد قرار گيرد؟
در چنين شرايطي مسووليت وجداني و سياسي خود را با چند شعار چپ و توخالي به نام دفاع از خلق فلسطين ويا بايكي به ميخ و يكي به نعل زدن و اشك تمساح ريختن نمي توان از سر بازكرد .
مگر براي بيرون كشيدن غريقي از آب ، از او مي پرسند مسلماني؟ يهودي هستي؟ ياكافر و كمونيست؟
ژانويه 2009 -
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

زندان از انسان‌هایی پر شده است که از زندانبان نمی‌ترسند. دیوارهای این زندان به وسعت تمامی این مرز و بوم است. زندانبان همه جا حضور دارد و مهر خود را بر همه چیز حک می‌کند. او «با مهر یکسانی زدن بر همه چیز» ما را زندانی ساخته است. امین قضایی در چارچوب اتاقش هم یک زندانی بود؛ تفاوتی نمی کند، حال او به اوین منتقل شده است. درک حضور این زندان وسیع و گسترده تنها به مقداری «تن ندادن» به پستانکی که به دهانمان داده‌اند، نیاز دارد. نیاز به مکیدن در قالب انواع خزعبلات و ایدئولوژی‌های مزخرف و چرت و پرت، به خوردِ توده داده می‌شود تا نزدیکی این دیواره‌های ستبر و خشن فراموش شود. اما نیاز به مکیدن و زیستن همچنان وجود دارد. دقیقا این آگاهی از عدمِ ارضاء میل است، که نترسی و شجاعت را به زندانی عطا می‌کند. یک زندانی پستانکی را که به دستش داده‌اند پرت می‌کند و خواستِ رهایی( همان خواستِ زندگی) را پیش می‌کشد. او به دلیلِ حماقتِ انجامِ این کار است که دیگر احمق نیست.
تفاوت بین زندانی که هم‌اکنون دانشجویان چپ در آن قرار دارند، با این زندانِ وسیع و گسترده‌ای که محذوفین در آن زندگی می‌کند، تنها بر ساخته حاکم است. این با آن هیچ تفاوتی ندارد. حاکم در مقامِ زندانبان این تفاوت را نمایش می‌دهد تا ترس و وحشت را در میان محذوفین عمومی سازد و دقیقا به دلیل همین ترس است که تعدادِ بسیاری از محذوفین، حماقتِ لازم برای احمق نبودن را به خرج نمی‌دهند. تفکر و آگاهیی که خواستِ تغییر و رهایی را پیش نکشد تنها ابژه‌ی میل ولذتِ روشنفکری!! است که به چیزی بهتر از این برای ارضای خود دست نیافته است. سکوتِ انواع و اقسام روشنفکرها نظیر دینی، عرفی، حقوق بشری و... حکایت از این امر دارد که آگاهی برای آنها چیزی بیش از استمناء نیست. یک زندانی کتاب‌ها، شر و ورگویی‌ها و وراجی‌های کسانی از این دست را کنار می‌زند و بر سر زندانبان فریاد می‌کشد. او با فریاد کشیدن، اعتراض کردن و به زندان افتادن خواهان ِجابجاییِ زندانی و زندانبان است. زندانی خواستارِ قدرت برای واژگونی نظام سلطه است. با بیرون آمدن یک زندانی مسئله حل نمی‌شود، چرا که بیرون خود زندانِ بزرگتری است. مسئله تنها زمانی حل می‌‌شودکه سیستم مبتنی بر سلطه به نفعِ حضورِ محذوفین لغو شود.
با کمال تاسف همین میلِ به الغای نظام سلطه است که زندانی را شیفته‌ی جماعت می‌سازد. زندانی تز یازدهم مارکس در « تزهایی درباره فویرباخ» را پیش می‌کشد و این پیش کشیدن او را به سمت جماعت‌سازی و عمل جمعی می‌کشاند. اما جماعت کجاست؟! گویی تقدیر یک زندانی این است که زندگی را آغاز نکرده، بمیرد. افرادی که زندانی قصد مجتمع کردن آن‌ها را دارد تا بدین وسیله حق مالکیت بر خویشتن را به دست آورند، هم اکنون به همان پستانک دل خوش کرده‌اند. چسبیدن به روزمرگی‌ها و نیازهای دلقک‌وار، شرایطی را به وجود آورده است که باید از تشکیل جماعت در کوتاه مدت و شاید دراز مدت قطع امید کرد.
اما این پایان کار نیست. حتی اگر عمل جمعی به پایان رسیده باشد، عملْ هنوز امکانی منتفی نشده است. اگر نمی‌توان جماعتی را برای نافرمانی، تجمع و اعتراض گرد هم آورد، باید یک تنه تجمع کرد! فارغ از جنبه‌های رهایی بخشِ ایستادگی‌های انفرادی یا چند نفره، بدترین نتیجه‌ی چنین عملی، مرگی سریع است که در هر صورت بر تجربه روزمره‌ی مرگ و نیستی ارجحیت دارد. خودکشی و خودسوزی در برابر درِ دانشگاه اقدامی رهایی بخش و دوران‌ساز است. کسی که آنقدر در گندیده‌گی و کپک زده‌گی فرو رفته است، که حتی حاضر به دیدن نیست، با این شوکْ می‌تواند عضوی از جماعت گردد. در شرایط فعلی تنها نمی‌توان سمِ ناشی از تداومِ وضعیت موجود را استفراغ کرد، باید نتیجه‌ی استفراغ را به صورت تمامی آرامْ نشستگان پاشید تا به خود بیایند و خواستِ رهایی را مطرح سازند.
« باشد که پدیده‌ها
در لحظه‌ی ضرورت به نظم درآیند
زمین، در آسمان می‌چرخد
زمان، در شتاب است.
در انتظار هزاره‌ها ماندن، انتظاری بس طولانی است
برای زمانِ حال پیکار کنیم»مائو  

نوشته ای از رفیق کاظم رضایی (دانشجوی بازداشتی شیراز) در جریان دستگیری های ۱۳ آذر سال گذشته

http://azady-barabary.org/200901041886/کاظم-رضایی-نافرمانی؛همین-لحظه،همین-جا.html

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

فرزاد عزیز : نامه ات که سر شار از مهر و محبت به مردم و لب ریز از غرور انسانی بود خواندم، نامه ای از یک انسان سر کش  نامه ای از یک انسان که به نابرابریهای جامعۀ موجود نه می گوید و علیه آن به حکم آرمانهای انسانیش بی باکانه کیفر خواست  صادر می کند. نامه ای که در آن در اوج شکوه و در آخرین قلۀ انسانیت  اعضای بدن خود را به نیازمندان اهداء می کند. چنان قله ای که عقابهای بلند پرواز به این ارتفاع حسرت می برند. آری فلسفۀ وجودی تو همان شور و شهامت  و تشویق به زندگی کردن و برابر زیستن در بین انسانهاست. می خواهید که راهت ادامه یابد. قلبت را به کسی ، به کودکی ، اهداء می کنی که در برابر ناعدالتیهای جامعۀ بشری، طوفان زا رنگ و مرز نژاد را در هم  بکوبد وانسانیت و یکرنگی انسانها را با تمام شکوه طلب کند.

نامه ات در پر معناترین لحظه ها منتشر شد. لحظه هایی که رژیم سرمایه داران و رهبران فاشیسم اسلامی آن، برایت به وجود آورده اند.  سران رژیم و دست اندر کاران زندانها و قوۀ قضایه برای حفظ قدرت خود می خواهند روحیۀ سر کش تورا در هم بشکنند. اما عطش سیری ناپذیری این فاشیستها  را برای اعمال قدرت باید در هم شکست تا دیگر شاهد چنین احکام  ضد انسانی ای نه برای تو و نه برای هیچ انسان دیگری نباشیم. جامعۀ جهانی لحظه به لحظه از  حکم ضد انسانی اعدام فاصله می گیرد. اما رهبران جنایتکار اسلامی ایران آنچنان در هراس بسر می برند که حکم اعدام را مانند اصلی ترین حربۀ جنگ علیه انسانیت و اندیشه های آزاد انسانی بدست گرفته اند. به عناوین مختلف انسانهارا هر روزه قصابی می کنند. این جنایتکاران می خواهند که تو واقعیات جامعه ( فقر وفلاکت سیه روزی ای که در طول سی سال حاکمیت سیاه آنان رخ داده است ) را انکار کنید. 


فرزاد عزيز! تو که صاحب عميق ترین احساس و عواطف انسانی و انسانیت هستید. توکه باصلابت ایستاده  و در اوج غرور از  شأن وحرمت انسانها دفاع می کنید. قابل تصور است كه حاكمان جاني اينرا نپذيرند و برایت پرونده سازی کنند. آنها ميخواهند صداي حق طلبانه ات را در گلو خفه كنند. اما اين راه تجربه شده و پيموده شده به جایی نخواهند رسيد. زيرا تاريخ ما انسانهاي درد مند مملو از اين تجربيات است و ديكتاتورها فقط با خونريزي توانسته اند جامعه را کوتاه  مدت  در چنگال خود بگيرند. اما آنها نه تنها تو بلکه دوستی و آگاهی و قلب حقیقت انسانيت را می کوبند.

عزیزم : تو درد دردمندان را، درد گرسنگان و پا برهنه ها را فریاد می کشید. تو با گوشت و پوست و استخوان بی نوایان را می شناسید و براي رهايي از اين دنياي نابرابر به یاریشان شتافتید. تو زیبایی را، گرسنگی را ، تنگ دستی را انصاف را آینده و فهم و شعور را بتصویر می کشید. تو در قامت يك آموزگار، می آموزی که چگونه در برابر ستم واستثمار بايد ایستاد  و چگونه در مقابل جهل و جهالت  و جنایت و پستی و رضالت طغیان کرد. تو درس زیستن را ، درس استقامت  و شهامت را، درس تعرض را تدریس می کنید. تو غروری در انسانهای سرکش هستيد برای ماندن و بهتر زندگی کردن، عزیزم  تو نگفته ها را فریاد می کشید، تو باید زنده بمانید و زنده خواهید ماند  نه تنها برای مادرت نه تنها برای ما و تمام بستگانت، كه برای همۀ انسانها. توهزاران خواهر هزاران برادر هزاران پدرو مادر دارید که برایت دل تنگند ، برایت نگرانند وبرای رهائیت صمیمانه در تلاشند.

تو فرزند مردمی هستید که طی سی سال از عمر ننگین این رژیم در عمق نابرابریها، نارسیها، آواره گیها و در عمق فقر و فلاکت  به سران رژیم نه می گویند و تعرض میکنند و سرود آزادی را می خوانند. تو آموزگاری ومیآموزی و موجودیت بشررافریاد می زنید . ای قهرمان سرکش من بتو افتخار می کنم  ودر آغوشت می کشم .

         محمدامین کمانگر .1.1.2009

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

آقای اژه ای، بگذار قلبم بتپد
ماههاست که در زندانم ، زندانی که قراربود اراده ام را ، عشقم را و انسان بودنم را درهم بشکند . زندانی که باید آرام و رامم میکرد چون "بره ای سر براه " ، ماههاست بندی زندانی هستم با دیوارهایی به بلندای تاریخ .
دیوارهایی که قرار بود فاصله ای باشد بین من ومردمم که دوستشان دارم ، بین من و کودکان سرزمینم فاصله ای باشد تا ابدیت ، اما من هر روز از دریچه سلولم به دور دستها میرفتم و خود را در میان آنها ومثل آنها احساس می کردم و آنها نیز دردهای خود را در منِ زندانی میدیدند و زندان بین ما پیوندی عمیق تر از گذشته ایجاد نمود .
قرار بود تاریکی زندان معنای آفتاب و نور را از من بگیرد ، اما در زندان من روئیدن بنفشه را در تاریکی و سکوت به نظاره نشستم.
قرار بود زندان مفهوم زمان و ارزش آن را در ذهنم به فراموشی بسپرد ، اما من با لحظه ها در بیرون از زندان زندگی کرده ام وخود را دوباره به د نیا آورده ام برای انتخاب راهی نو.
و من نیز مانند زندانیانِ پیش از خود تحقیرها ، توهینها و آزارها را ذره ذره ، با همه وجود به جان خریدم تا شاید آخرین نفر باشم از نسل رنج کشیدگانی که تاریکی زندان را به شوق دیدار سحر در دلشان زنده نگه داشته بودند.
اما روزی "محاربم " خواندند ، می پنداشتند به جنگ "خدا"یشان رفته ام و طناب عدالتشان را بافتند تا سحرگاهی به زندگیم خاتمه دهند و از آن روز ناخواسته در انتظار اجرای حکم میباشم. اما امروزکه قرار است زندگی را ازمن بگیرند  با "عشق به همنوعانم" تصمیم گرفته ام اعضای بدنم را به بیمارانی که مرگ من میتواند به آنها زندگی ببخشد هدیه کنم و قلبم را با همه ی" عشق ومهری" که در آن است به کودکی هدیه نمایم . فرقی نمیکند که کجا باشد بر ساحل کارون یا دامنه سبلان یا در حاشیه ی کویر شرق و یا کودکی که طلوع خورشید را از زاگرس به نظاره می نشیند ، فقط قلب یاغی و بیقرارم در سینه کودکی بتپد که یاغی تر از من آرزوهای کودکیش را شب ها با ماه وستاره در میان بگذارد و آنها را چون  شاهدی بگیرد تا در بزرگسالی به رویاهای کودکی اش خیانت نکند ، قلبم در سینه کسی بتپد  که بیقرار کودکانی باشد که شب سر گرسنه بر بالین نهاده اند و یاد "حامد " دانش آموز شانزده ساله شهر من را در قلبم زنده نگهدارد که نوشت ؛ "کوچکترین آرزویم هم در این زندگی برآورده نمیشود " وخود را حلق آویزکرد.
بگذارید قلبم در سینه کسی بتپد مهم نیست با چه زبانی صحبت کند یا رنگ پوستش چه باشد فقط کودک کارگری باشد تا زبری دستان پینه بسته پدرش ، شراره ی طغیانی دوباره در برابر نابرابریها را در قلبم زنده نگهدارد.
قلبم در سینه کودکی بتپد تا فردایی نه چندان دورمعلم روستایی کوچک شود وهر روز صبح بچه ها با لبخندی زیبا به پیشوازش بیایند واو را شریک همه ی شادی ها وبازیهای خود بنمایند شاید ان زمان کودکان طعم فقر وگرسنگی را ندانند ودر دنیای آنها واژه های "زندان ، شکنجه ، ستم ونابرابری" معنای نداشته باشد.
بگذارید قلبم در گوشه ای از این جهان پهناورتان بتپد فقط مواظبش باشید  قلب انسانیست که ناگفته های بسیاری از مردم وسرزمینش را به همراه دارد از مردمی که تاریخشان سراسر رنج واندوه ودرد بوده است.
بگذارید قلبم در سینه ی کودکی بتپبد تا صبحگاهی از گلویی با زبان مادریم فریاد برارم :
"من ده مه وی ببمه باییه
خوشه ویستی مروف به رم
بو گشت سوچی ئه م دنیاییه "
معنی شعر : می خواهم نسیمی شوم و"پیام عشق به انسانها" را به همه جای این زمین پهناور ببرم.
فرزاد کمانگر
بند بیماران عفونی ، زندان رجایی شهر کرج
مورخ 8/10/87
تاریخ نگارش ؛ 2/10/87 بند امنیتی 209 اوین

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

سياوش دانشور
در ميان انبوه اخبار مرگ و خودکشى و اعدام مواردى توجه ويژه اى را جلب ميکند. بويژه قالبى که به خبر ميدهند بشدت آزار دهنده و بيانگر تخصص ژورناليسم بازارى و قلم به مزد دنياى امروز است. تيتر خبر اينست: “قتل عام خانوادگى اين بار در اروميه”! اين بار؟ اين تاکيد اعترافى ضمنى به سير رو به رشد خودکشيهاى دسته جمعى و “انتخاب” رها شدن از دست وضعيتى است که براى طبقه کارگر و مردم محروم آن جامعه فراهم آورده اند. 

و اما خود خبر چنين ميگويد:

“مرد جنايتكار پس از قتل همسر و دو فرزند خوانده اش خودكشى كرد. هفته گذشته اهالى خيابانى در اروميه با شنيدن صداى شليك چند گلوله موضوع را به پليس اطلاع دادند. بنابر اين گزارش، بى درنگ گروهي از كارآگاهان پليس آگاهى همراه بازپرس كشيك قتل اروميه در محل حادثه حاضر شدند و پس از ورود به خانه مورد نظر با جسد اعضاى يك خانواده كه با شليك گلوله به قتل رسيده بودند رو به رو شدند. عامل جنايت با اسلحه كمرى زن جوان و دختر و پسرخوانده ۵ و ۳ ساله اش را به قتل رسانده بود. در ادامه اسلحه اى كه قاتل از آن استفاده كرده بود در محل جنايت كشف شد. در حالى كه ورود فردى ناشناس به داخل خانه دور از ذهن بود پيدا شدن يك نوار كاست در محل جنايت معماى اين ماجرا را فاش كرد. پدر خانواده در اين نوار ادعا كرده، به خاطر فقر مالى همسر و دو فرزند خوانده اش را به قتل رسانده و سپس خودكشى كرده بود. در ادامه تحقيقات مشخص شد مرد جنايتكار چندى قبل يك دختر و پسر را از بهزيستى به فرزند خواندگى قبول كرده و به خانه اش آورده بود. هم اكنون تحقيقات در اين ارتباط از سوى بازپرس پرونده ادامه دارد.”

اين “مرد جنايتکار” کسى است که دو کودک را به خانه اش مى آورد تا بزرگ کند. او نه تنها “جنايتکار” نبوده بلکه تلاش کرده دو انسان را از دنياى جنايت و تجاوز برهاند و به فرزندى قبول کند. دراين خبر و معيارهاى اين جامعه کسى دنبال اين نيست که چرا و چگونه کسى حاضر ميشود همسرش و دو فرزندش و خودش را بکشد تا از مرگ تدريجى دسته جمعى در چرخ دنده فقر “نجات” يابد؟ کسى منشا و انگيزه خودکشى دسته جمعى کارگران و محرومان را دنبال نميکند! کسى نميپرسد چرا فقر در جامعه بحدى است که جز خودکشى راهى براى تعدادى باقى نگذارد؟ کسى دنبال کشف “معماى اين ماجرا” نيست! اصلا چرا فقر وجود دارد؟ دليل اين همه ثروت در مقابل درياى فقر چيست؟ منشا آن کجاست؟ چرا دولت و قانون و فرهنگ و اخلاق و مذهب و سياست و قدرت و دادگاه و پليس و اوباش طرف پولدارها است و چرا نقش جناب کارآگاهان و پليس اينست که اداى جانى دالر دربيارند و ژورناليستها از “مرد جنايتکار” بنويسند؟ منشا اين وارونه سازى حقايق ساده کجاست؟

در دنياى واقعى نه آن مرد “جنايتکار” است و نه حقيقتى دراين اخبار وجود دارد. جنايتکار واقعى کسانى اند که بر مصدر حکومت نشسته اند. کسانى اند که بر کرسيهاى وزارت و وکالت تکيه داده اند و منافع سرمايه دارانى را پاسدارى ميکنند که کارگران و محرومان جامعه را در دو راهى مرگ تدريجى يا خودکشى فردى و جمعى قرار ميدهند. جنايتکار واقعى نظامى است که مبتنى بر فقر و فلاکت عده اى کثير و ثروت و شکمبارگى عده اى قليل است. کسانى اند که براى توليدکنندگان واقعى ثروت اجتماعى جهنمى درست کردند٬ در اردوهاى کار به بردگى شان کشاندند و هر وقت لازم ببينند در چشم بهم زدنى به خيابان و نيستى پرتابشان ميکنند. جنايتکار واقعى نظام و سيستم قانونى و ايدئولوژيک و سياسى اى است که توجيه گر اين وضعيت است و نه قربانيانى که زير فشار و گرسنگى جان خود و عزيزانشان را ميگيرند. جنايتکار واقعى نظام کثيف و منحط سرمايه دارى است که هر لحظه در خانه و کارخانه و زندان و خيابان مشغول قتل سريال است. نظامى که انسانهاى بيگناه و شريف را صرفا بدليل گرسنگى و فقر مالى به اعدام توسط خود وادار ميکند٬ حکم نامشروع بودن و ورشکستگى خود را با صداى بلند اعلام کرده است. تراژديهائى ازاين دست٬ که متاسفانه مکررا بويژه در ميان خانواده هاى کارگرى و پرتاب شده به جهنم فقر و فلاکت و گرسنگى رخ ميدهد٬ در بهترين حالت جائى در حاشيه “صفحه حوادث” روزنامه ها پيدا ميکنند. اما ترهات فلان آخوند از سر و کول مردم در راديو و تلويويزن و مدرسه و ديوارها و همه جا بالا ميرود. همه چيز اين نظام وارونه است.

کارگران با خودکشى نجات نمى يابند. بايد بجاى خودکشى دسته جمعى عليه بنيادهاى فقر و گرسنگى و اين مناسبات کثيف استثمارى برخيزند و دسته جمعى آن را نابود و بزير بکشند. اردوى فقر نميتواند خودکشى کند بايد نظام مسبب فقر را سرنگون کند. بايد عدالت واقعى و انقلابى و کارگرى را اجرا کرد. جنايتکاران واقعى را بايد بزير کشيد.*

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

فواد شمس

شوک زده ام. تصاویر عین فیلم سینمایی از جلوی چشمانم می گذرد. ناگهان بمب ها بر سر مردمانی در یک باریکه که هزاران کیلومتر از خیابان طالقانی و میدان فلسطین ما دور هستند، ریخته می شود اما در خیابان های شهر ما پر از پلیس باتوم به دست می شود. انگاری اینان حتی از تظاهرات های فرمایشی خودشان هم می ترسند که این همه پلیس برای کنترل تظاهرات شان آورده اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

فرستنده تلویزیونی و سایت خبری شبكه الجزیره Aljazeera.com ) ) به تاریخ بیست وسوم دسامبر گزارش داده است كه برادر خبرنگار شبكه تلویزیونی بغداد ( البغدادیه ) می گوید برادرش را به طرز وحشیانه ای شكنجه كرده اند . 

فریدون گیلانی

http://www.f-gilani.com/


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

نسیم سرابندی

تجربه زندگی دور از خانواده بسیاری از دختران دانشجو ساکن خوابگاه های دانشجویی آمیخته با سیطره گسترده و بی حد و مرز مسئولین دانشگاه و والدین بر زیست روزمره آنان است. آن هنگام که برای هر تأخیر فرمی پر کرده و از خوابگاه با خانواده تماس می گیرند، آن هنگام که بسته هایی حاوی مشاوره از دانشگاه به منازل دانشجویان می فرستند و از ناکامی های دختران دانشجو در زندگی مستقل می گویند یا وقتی که برای توقف هر فعالیت دانشجویی با خانواده های دختران تماس می گیرند، مبادله پنهان نهاد دانشگاه و خانواده عیان می شود. دخترانی که نظارت بر آنان در نبود والدین به دست دانشگاه سپرده شده، دخترانی که هر شب طعم شیرین استقلال موقتی و متزلزل فعلی با تلفن های پدر و مادر به تلخی بر دنیایشان چیره می شود. ایدئولوژی خانواده سخت پابرجاست، دانشگاه، کار، زندگی مستقل نمی شناسد. پدر نه تنها برای ازدواج که دیگر برای تحصیل موافقت نامه کتبی باید تحویل دولت دهد و جابجایی دختران دانشجو از پس طرح بومی گزینی جنسیتی چنان سخت خواهد شد که رویای تغییر را از آینده دختران می شوید و با خود می برد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

آذر ماجدى

خبر پرتاب دو لنگه کفش توسط یک خبرنگار عراقی به سمت جرج بوش در یک کنفرانس مطبوعاتی در بغداد، همانند بمبی در دنیا منفجر شد. در این روزها اخبار بمب هایی که یکی پس از دیگری در بغداد، کابل، پیشاور و ده ها شهر کوچک و بزرگی که به جهنم جنگ دو قطب تروریستی بدل شده است و هر روزه ده ها انسان از کودک و پیر و جوان را به کام مرگ می کشد، حداکثر در یک گوشه روزنامه ها چاپ می شود. اما پرتاب دو لنگه کفش به سمت جرج بوش بیش از صد ها بمبی که در چند ماه اخیر بدن صد ها انسان و قلب خانواده های بیشماری را تکه تکه کرده است، در دنیا هیاهو براه انداخت.

متاسفانه مردم به اخبار انفجارات تروریستی از هر سوی این دو قطب تروریستی عادت کرده اند. اگر بمب سر کوچه خودشان و در اتوبوس و متروی شهرشان منفجر نشود، آن را نادیده می گیرند. اما اعتراض این مرد جوان عراقی به کشتار بیش از یک میلیون انسان و ویرانی یک جامعه توسط تروریسم دولتی آمریکا و تروریسم اسلامی، درد و مشقت مردم عراق و نفرت و استیصالی که روزانه با آن دست به گریبان اند را به صفحات روزنامه ها و تصاویر تلویزیونی کشاند.

منتظر ال زیدی، خبرنگار یک تلویزیون عراقی، پیش از پرتاب اولین کفش بر سر جرج بوش فریاد کشید: "ای سگ، این بوسه خداحافظی مردم عراق است." و بلافاصله ضمن پرتاب کفش دیگر گفت: "این برای بیوه ها، بچه های یتیم و تمام کسانی است که در عراق کشته شده اند." تصویر کفشی که در هوا پرواز می کرد و جرج بوش که سرش را دزدیده بود و صدای خشمگین این مرد عراقی که تمام نفرت مردم عراق از این جنایتکار بزرگ قرن را منعکس می کرد، به دنیا مخابره شد. ال زید در فاصله چند دقیقه نه تنها به قهرمان ملی مردم عراق تبدیل شد، بلکه تاسطح یکی از قهرمانان عرب ارتقاء یافت.

خانواده ال زیدی بلافاصله اعلام کردند که او هم ضد اشغال عراق توسط آمریکا است و هم علیه جمهوری اسلامی و نفوذی که این رژیم پس از حمله آمریکا در عراق یافته است. همین اظهار نظر ظاهرا ساده و این واقعیت که خانواده ال زیدی بلافاصله خود را موظف به توضیح نظر سیاسی منتظر ال زیدی می بینند، پرده از واقعیت دردناک این عصر و نقش این دو قطب تروریستی و جنگ خونین و وحشیانه آنها در به آتش و خون کشیدن منطقه بر می دارد. جالب توجه است که بدنبال این اظهار نظر گفته شد که در آپارتمان یک اتاقه ال زیدی عکسی از چه گوارا بر دیوار است.

این اعتراض سمبلیک و تاثیر بلافاصله آن در جهان و بویژه عکس العمل مردم عراق و منطقه کشمکش خونین و ضد انسانی دو قطب تروریستی و ضرورت  مقابله با آن را در سطحی وسیع مطرح کرد. مردم عراق قربانی این جنگ و اهداف طرفین جنگ شده اند. تمام منطقه به یک جبهه جنگ خونین بدل شده است. باید به جنگ تروریست ها خاتمه داد. باید هر دو قطب تروریستی را عقب نشاند. پایان تروریسم کار ما، کار کمونیسم کارگری و بشریت متمدن است

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

فرهاد شعبانی

هفته گذشته مجله معتبر فوکوس "آنیتا دورازیو" زن مبارز 72 ساله را بخاطر بیش از 4 دهه فعالیت در دفاع از حق پناهندگی بعنوان سوئدی نمونه سال معرفی کرد. این انتخاب انعکاس وسیع مطبوعاتی داشت و شماری از رسانه های گروهی ( رادیو ، تلویزیون و بخصوص برخی از روزنامه های پرتیراژ سوئد ) آن را منعکس کردند و البته که در سطح وسیعتری مورد استقبال قرار گرفت.


سالها همکار دور اما شاهد صحنه هائی از خود گذشتگی این  زن شجاع بوده ام، و انصافا" سالها در پی فرصتی  بودم تا گوشه هائی از  شجاعت این قاصدک باوفا، پیام آور شادی و شریک درد و رنج بسیاری از انسانهای حق طلب و پناه خواه را به تصویر بکشم و با صدای بلند فریاد بزنم آه اگر همه ما مثل او بودیم، دنیا چه زیبا می شد.
 خوشحالم که این فرصت زمانی دست داد که او هنوز زنده است و صدای همه ما را می شنود و این ارج گذارئی که او شایسته آن است، مرده پرستی نخواهد شد؛ بلکه شاخه گل رزی است بر سنیه ائی مالامال از عشق به سعادت و خوشبختی انسان دردمند و رنجدیده.
برای اولین بار در جریان تحصن مشترک  57 روزه فعالین سیاسی و پناهجویان در کلیسای بزرگ شهر اپسالا در سال 1989 میلادی با او آشنا شدم. رفتار و کردارش در لحظاتی که در جمع های بزرگ و کوچک ظاهر می شد، آموزنده بود. او برخلاف بسیاری از ما که از این دخالت گری انسانی و حضور در این مبارزه نیم نگاهی هم به منافع سازمانی مان داشتیم فاصله ها بدور بود و تنها به یک افق نظر داشت و می گفت : آیا می توانیم با این مبارزات از تغییر سیاست پناهندگی دولت وقت جلوگیری بکنیم؟
آشنائی و دوستی ما در دهه 90 و با دشوار شدن سیاست پناهنده پذیری دولت سوئد و بی رنگ شدن مفاد کنوانسیون 1951 ژنو نزد دولتهای غربی ادامه یافت. بارها همدیگر را در صحنه های  غم انگیز و شادی بخش در آغوش کشیده بودیم. او همه جا حاضر و برای همه؛ از پناهجوی دردمند آمریکای لاتینی گرفته تا ایرانی، کُرد، بنگلادشی، یوگسلاو، آفریقائی  زن ، مرد، کودک چهره ائی دوست داشتنی بود و هست. او در سودای این شعار "جا برای همه وجود دارد و باید آن را عادلانه تقسیم کرد، پائی در کلیسا، سری در بیمارستان و دلی در مخفیگاههائی که به یاری شبکه ارتباطی گسترده اش ایجاد می کرد داشت. بارها او را به مراسم روز کومه له و شبهای همبستگی با پناهجویان دعوت کرده بودم تا برای دردمندان و پناهجویان از مردم مبارز و آزادیخواه طلب یاری کند. 
ربودن سوسن از بیمارستان سولنتونا
شجاعت و کاردانی او را در ربودن سوسن دختر پناهجوی بیش از 90% فلج  وابسته به صندلی چرخدار کُرد  از بیمارستان و مخفی کردنش یکبار دیگر آزمودم.
حکم اخراج سوسن صادر شده بود. او در بیمارستان بستری و پای فرار و مخفی شدن نداشت. خبردار شدیم که پلیس درصدد رفتن به بیمارستان برای دستگیری و دپورتش به ایران است. لحظات دستگیریش نزدیک بود.
گفت او را از بیمارستان فراری می دهیم. هستی ؟ گفتم آره هستم. سوار بر اتوموبیل ساب آبی رنگ قراضه نیمه استیشنی اش که از سیب زمینی برای پناهجویان مخفی گرفته تا پرونده دهها پناهنده در حال دپورت و دوا و درمان در آن یافت می شد، راهی بیمارستان سولنتونا شدیم. هوا تاریک بود. اما دلهای زیادی روشن و برای انسانی می طپید.
  قبل از ورود به بیمارستان جائی برای صندلی چرخدار سوسن در صندوق عقب اتوموبیل آماده کردیم و اتوموبیل را در حیاط بیمارستان پارک و با آسانسور به طبقه ائی رفتیم که سوسن در آن بستری بود. در دیالوگی فکر شده با پرستاران و ماموریتی سرگرم کننده به من سوسن را از بیمارستان خارج کردیم. باوجود کهولت و  بیماری و کمر درد دو نفری سوسن سنگین وزن و بدون تحرک را در اتوموبیل شاندیم و او را به مخفیگاهی که قبلا در همکاری با شماری از زنان مبارزی چون ف. محمدی، ش. درخشان، صدیقه، فرزانه و زنان و مردان مبارز دیگر تدارک دیده بودیم منتقل کردیم.
سوسن را نزدیک به دو ماه از این مخفیگاه به آن مخفیگاه منتقل کردیم و در جریان این عملیات که کمبود امکانات جابجا کردن دختری کاملا فلج از کمترین دشواریهایش بود زنان نامبرده فوق و شماری دیگر از زنان و مردان متشکل و منفرد مبارز با عشق و علاقه مملو از انسانیت ایفای نقش کردند. جمع آوری کمک مالی در همکاری با شماری از رادیوهای کرد و فارس زبان شهر استکهلم و محافل دوستانه، سازماندهی تظاهرات و آکسیونهای مقابل مقر کمیته امورخارجیان که آخرین مرجع تصمیم گیری در مورد پرونده سوسن بود زیر نظارت و سرپرستی مستقیم آنیتا پیش رفت و این مبارزه همانند دهها مورد دیگر آن به ثمر نشست و سوسن در میان هلهله شادی غرور آفرین همه کسانی که سهمی در این مبارزه داشتند اقامت گرفت و در حال حاضر در سوئد زندگی می کند. نه تنها این مورد بلکه بارها شاهد نجات دادن پناهنده اخراجی در سالن ترانزیت، خرطومی هواپیما و داخل هواپیما توسط این فرشته نجات بوده ام که دوان دوان با شنل مشکی رنگ آویزان شده بر بازوان، و موهای طلائی رنگ پژمرده و پریشانش برگه اقامت را در آخرین دقایق به مجریان حکم اخراج رسانده است و پناهجو را به زندگی برگردانده ، بوده ام.
الحق که آنیتا شایسته این مقام  و منزلت است. این جایگاه بر او مبارک باد.  
سوسن در مقابل مقر کمیته امور خارجیان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

زهره ارزنی

قانونگزار برای اولین بار نحوه ی ثبت ازدواج مجدد مردان را در سال 1346 در قانون حمایت خانواده تصویب کرد . در ماده 14 آن اعلام کرد که مردان در صورتی می توانند ازدواج بعدی خود را به ثبت برسانند که اجازه دادگاه را کسب کنند و کسانیکه بدون اخذ اجازه از دادگاه ازدواجشان را به ثبت برسانند، به مجازات مقرر درماده 5 قانون ازدواج که شش ماه تا دوسال حبس هست محکوم خواهند شد . از آن تاریخ عملا ثبت ازدواجهای مجدد شکل قانونی بخود گرفت و اگرچه تعدد زوجات ممنوع نشد اما محدود گردید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

احمد زمانیان

درآنجا که ازفشارمداددرلای انگشتان کودکی دردرس قرآن ملاباحی فریاد ازنهادش برمیایدویابراثرنواختن ترکه ای سروصورت نازنینش تیرمیکشد. درآنجاکه کلید بهشت برگردن نونهال شستشوی مغزی شده ای درراه جبهه های جنگ برسرمنافع مشتی  جانورتکه تکه می شدند.

 درآنجا که درمراسم سوگواری فریادهای منحوس عمله های دینی قلب انسان را ریش ریش میکند. درآنجا که مساجد واماکن مذهبی،خود راصاحبان جان ومال واندیشه انسان می دانند ودربازجویی وتفتیش عقاید ونابودی انسانها حکم صادر می کنند.درآنجا که فکرواندیشه وبیان عقاید،بخاطر حفظ قدرت برای سود و سرمایه بیشتر ،ببند کشیده میشود.درآنجا که آزادی انسانها واصول علمی را دربرابر دستگاه حق تعالی قرارداده وتحت عناوین کفروایده های ضد دینی سرکوب می کنند ومخالفین را به جوخه های مرگ می فرستند. درآنجا که هرنوع تعمق وریشه یابی مسائل ومشکلات جامعه ومبارزه با فرهنگ عقب مانده وپوسیده اسلام با زندان و شکنجه واعدام جواب می گیرد وبجای آن مراسم دعا وتوسل برای منحرف کردن توده مردم برگزارمیشود.. درآنجا که ارزش وحقوق فردی انسانها به دست نمایندگان خدا ودین زیرپا گذاشته ونادیده گرفته میشود. درآنجا که هرگونه سرپیچی انسانها از قوانین ضد انسانی وعقب مانده دینی درزمره گناهان کبیره است وپاسخش مجازات سنگسارواعدام درقوانینی که دربرابردوزدی، دست انسان فقرزده ای قطع میشود وبا نامش احکام شلاق ، شکنجه ،اعدام آغاز،وآن هنگام که با گفتن نامش چارپایه ای را اززیرپای محکوم می کشند وبه حکم اسلام وقوانینش درقرآن حکم تیرباران را به اجرا درمی آورند ودراماکن عمومی دنیا با انفجاربمبی ، بدن تکه تکه شده انسانها به هرسو پرتاب میشود.

 درقوانینی که با بارش هزاران سنگ برسروصورت زنی که تا گردن درخاک می باشد. نامی مکررتکرارمیشود تا ازفشارهای روحی وروانی  مجریان این جنایتها بکاهد وبه باورمندان جرأت سنگ زدن بدهد. درقوانینی که زنان ناقص العقل می نامند وارزش وحقوق انسانی آنها را نادیده گرفته وآنها درجامعه  نصف انسان محسوب میشوند. درآنجا که به حکم این قوانین رویت موی سرزنان را موجب تحریکات جنسی مردان میپندارند وبجای آزادی حق انتخاب زنان ومردان در روابط شخصی وخصوصی خود درزندگی ،سروبدن آنها را باروسری وچادر می پوشانند وجداسازی جنسی را به زن ومرد درجامعه تحمیل میکنند. درآنجا که مظهر دوست داشتن ، بندگی وبردگی خدا وپیامبرانش است ومراسم عبادت ودعا برای این خالق کارکارهروزه مخلوقش ،وعدم انجام مراسم عبادت به یک سرنوشت یعنی به مجازات جهنم می انجامد . درآنجا که خروج ازدین وتعویض دین به هردلیل به معنی مرتد فطری ودارای مجازات مرگ میباشد . درآنجا که درقوانین اسلام انسان هیچ اختیاری ندارد و خداست که برتمام زندگی وجان انسانها اختیارمطلق دارد ومعنی ومفهوم زندگی برای انسان عبادت درراه رضایت اوست. این قوانین قرون وسطایی است،ضد انسانی است.


ضد بشریت است ومن همراه با مردم مبارزوآزادیخواه ایران فریاد می زنم اسلام با  همه قوانینش مرده است باید دفنش کرد،زنده باد انسان...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

سارا لقایی

به مدد اینکه کرجی بودم و اجازه دادند دو سال در خوابگاه دانشگاه تهران بمانم، دختران زیادی را دیده ام که پیش از آنکه ترکش سهمیه بندی جنسیتی و بومی گزینی بهشان اصابت کند، شانس آن را پیدا کردند تا استقلال نصفه و نیمه ای را در پایتخت تجربه کنند. این تجربه دنیای بسیاری از آنان را زیر و رو کرد. طوری که خیلی هاشان با شنیدن اینکه قوانین دوباره دارد دختران را به زیر لوای خانواده هدایت می کند آهی آمیخته به اشک می کشند. در این گزارش و گزارش هایی که در روزهای بعد می خوانید سعی کرده ایم مسیر زندگی دخترانی را نشان دهیم که رفتن به شهری بزرگتر برای تحصیل نقطه عطف آن بوده است.

“یک روز برادرم بی بهانه، به صرف اینکه مثل او فکر نمی کنم، به طرفم خیز برداشت تا کتکم بزند. دستش را پس زدم و گفتم اگر نوک انگشتت به من بخورد فردا به دادگاه می کشمت. عقب نشست و هیچ چیز نگفت.”

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

 همین چند هفته اخیر چندین خبر اعدام، سنگسار و خود سوزی زنان جوان از دنیای تحت حاکمیت اسلام به جهان مخابره شده است. این واقعیت زندگی زنان تحت اسلام است. زن ستیزی خشن و وحشیانه ای که حکومت ها و قوانین اسلامی بر سرنوشت مردم، بویژه زنان تحمیل می کنند، هر روزه از آنها قربانی می گیرد. قوانین و سنن مذهبی، بویژه در دنیای امروز، اسلام، تنها زندگی سخت تر و غمناک تری را بر زنان تحمیل نمی کند، تنها حقوق برابر را از آنها سلب نمی کند، تنها محرومیت بیشتر بر آنها تحمیل نمی کند، زنان را از حق حیات برابر نیز محروم می کند. اخبار سنگسار از سومالی، خود سوزی دو دختر جوان، که یکی از آنها فقط سیزده ساله بود، از ایران و خبر اعدام فاطمه حقیقت پژوه تنها چند نمونه از جنایات حکومت های اسلامی علیه زنان است.

حکومت های اسلامی و مذهبی را باید به زیر کشید. تا زمانیکه مذهب بر زندگی جامعه حکم می راند، از برابری زن و مرد سخنی نمی تواند در میان باشد. جنبش اسلام سیاسی در دهه های اخیر به یمن شرایط سیاسی بین المللی و تنش و جنگ دو قطب تروریستی توانسته است نه تنها در خاورمیانه و آفریقای شمالی، بلکه در کشورهای غربی نیز به حقوق زنانی که به حکم قرعه کشی بخت آزمایی در خانواده های اسلامی بدنیا آمده اند، یورش بیاورد. باید علیه این یورش اسلام سیاسی و جریانات مذهبی متحدانه بپا خیزیم.

سازمان آزادی زن به همین منظور کنفرانسی بین المللی برای ٨ مارس ٢٠٠٩ سازمان داده است. تم این کنفرانس بررسی تاثیرات مخرب مذهب بر زندگی و حقوق زنان است. چرا سکولاریسم ضروری است؟ تیتر این کنفرانس است. فعالین حقوق زن و محققین این عرصه از کشورهای مختلف خاورمیانه و اروپا و آمریکا روز ٧ مارس در شهر گوتنبرگ، سوئد گرد هم می آیند تا به این مساله از جوانب مختلف پاسخ دهند. اسلام، کاتولیسیسم، کلیسای ارتدوکس و مذهب یهود زیر ذره بین قرار داده می شود و تاثیر حاکمیت آنها بر زندگی زنان مورد تحلیل قرار می گیرد. این کنفرانس تلاش دیگری است برای سازماندهی یک جنبش بین المللی سکولار برابری طلب. سازمان آزادی زن مدتی است که برای ایجاد چنین جنبشی می کوشد و تاکنون پیشروی های مهمی در این جهت بدست آورده است.

سازمان ابتکار فمینیستی اروپا، شبکه بین المللی علیه جنایات ناموسی، زنان برای صلح (سوئد)، و سازمان سکولاریست سی اف آی از این کنفرانس حمایت کرده اند. از تمام کسانی که امکان شرکت در کنفرانس را دارند دعوت می کنیم که در این کنفرانس شرکت کنند و یا پیام های خود را برای ما ارسال کنند. برای ما از جنایات مذهب بنویسید. داستان های حقیقی که خود شاهد بوده اید را به نگارش درآورید.

زنده باد آزادی زن

آذر ماجدی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

پروین اردلان

پنجم آذر، روز جهانی «محو خشونت علیه زنان» است که به همین مناسبت برنامه‌ای با حضور خانم پروین اردلان، از فعالان حوز‌ه‌ی زنان و برنده جایزه‌ی اولاف پالمه در رشت و به دعوت جمعی از فعالان زنان رشت و سازمان ادوار تحکیم وحدت گیلان در محل دفتر این سازمان برگزار شد که اردلان در این مراسم، پیرامون مسایل و مشکلات زنان سخنرانی کرد.

در این برنامه که جمعی از فعالان سیاسی و اجتماعی و جنبش زنان حضور داشتند، سخنران برنامه ضمن ابراز خوشحالی از برگزاری چنین نشست‌هایی در جهت آگاهی‌بخشی به عموم جامعه گفت: ما همواره تصویر زن قربانی و ستمدیده را داشتیم اما اکنون سعی داریم این تصویر را با مقاومت زنان بشکنیم، با مقاومت زنانی که می‌خواهند این خشونت‌ها را پس بزنند و آن را از حوزه‌ی خصوصی به حوزه‌ی عمومی بکشانند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

گيسو شاکرى


به مناسبت گرامی داشت دهمین سالگرد  خاطره ی جان باختگان  قتل های سیاسی زنجیره ای

هنوزاز شرکت در مراسم  یادمان قتل عام زندانیان سیاسی دهه ی 60 آرام نگرفته، یادمان حلقه ی دیگری از این زنجیره ی دردناک را برگزار می کنیم1 . 


قتل های زنجیره ای، بخشی از زنجیره ی کشتار مخالفان و منتقدان حکومت جمهوری اسلامی ایران است. زنجیره ای که از به قدرت رسیدن ارتجاع مذهبی آغاز شد و همچنان ادامه دارد. قصد این کشتارها، از میان بردن هر  صدای مخالف و معترضی ست  که در اعتراض به بیداد،  به گونه ای بلند است.


این کشتارها از قتل عام های زندانیان سیاسی در زندان ها تا ترور مخالفان در خارج از کشور و ربودن و کشتن نویسندگان ومخالفان معترض و آزادیخواه در داخل ایران را در بر می گیرد. 


اما نه این رویدادها و نه این مراسم آغاز است و نه پایان بر آن چه که در سرزمین ما، ایران می گذرد. آن چه که ما با آن رو در روییم، زنجیرها و حلقه های به هم پیوسته و پایان ناپذیر و بی انتها یی ست ازمجموعه ای از حلقه ی مرگ، حلقه ی اعدام، حلقه ی قتل، حلقه ی ترور، حلقه ی شکنجه، حلقه ی فقر، حلقه ی فحشا، حلقه ی سانسور، حلقه ی توهین وحلقه ی تحقیر در داخل ایران و برنامه ریزی و حلقه ی عوام فریبی د رخارج از ایران.  وهمه ی این ها برای دوام بیشتر و ماندن بر سر قدرت ِ یک رژیم پس افتاده، برای چند صباحی دیگر.


این روزها،  این حلقه های زنجیر به آن جا رسیده است که عوامل رژیم ،  حلقه ی فریب دیگری را در حال در هم تنیدنند. حلقه ی سردمداری مخالفت با شرایط حاکم و گِرد آوردن مخالفان فرمایشی ، بر گِرد یک میز.


دورنیست روزی که همین عوامل ، خود، در برگزاری این یادمان ها پیش قدم شوند، و مخالفان سیاسی را در حلقه های دست پروردگانشان، گرد هم بیاورند تا تمام مرزهای خودی و مخالفان سرنگونی طلب را در هم بریزند تا به هدف خود که کنترل و سمت و سو دادن به تمام حرکت ها و جریان های مخالف جمهوری اسلامی ست، جامه ی عمل بپوشند.


برای مبارزه با تمام این زنجیره ترفندهای رنگ و وارنگ و ریز و درشت و حلقه حلقه ،

آن چه که ما نیازمند یم، مانند همیشه، دستکم ، اتحاد، هوشیاری، همبستگی و درک هر چه بیشتر این ترفندهاست ، تا نقطه ی پایانی بر این  زنجیره ی سیاه بگذاریم .  


درود بر اتحاد و هوشیاری

زنده باد آزادی و برابری

سرنگون باد جمهوری اسلامی ایران 


گیسو شاکری

استکهلم، سوئد

5 دسامبر  2008

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

ثريا محمدى

وقایع اخیر جامعه هر یک به گونه ای انسانهای بیدار را به چالش می خواند تا با حفظ هوشیاری خود   عامل موثر در بر هم زدن  توازن ناهمگون پیرامون باشند،توازنی که عامل بدبختی میلیونها انسانی هستند که به هزاران بهانه ی واهی از زندگی محروم گشته و به کام مرگ و نیستی کشیده می شوند.

علیرغم تلاشهای بسیار فعالان حقوق بشر و زنان متاسفانه در پایان هفته ی پیش یعنی دقیقا تنها یک روز پس از ۲۵ نوامبر روز جهانی نفی خشونت خبر اعدام فاطمه حقیقت پژوه –زنی که در دفاع از دختر سیزده ساله اش شوهر صیغه ای خود را ناخواسته به قتل رسانیده بود–بار دیگر همگان را به این حقیقت تلخ یادآور ساخت که ما در جامعه ای زندگی می کنیم که حقوق انسانها و حریم شریف انسانیشان همچون قطعات در هم یک پازل ؛برای همیشه به گورستان نیستی سپرده شده است و ارزش های انسانی در طوفان سرمایه و تحجر گم گشته اند ؛جامعه ای که در آن انسانها به آسانی قربانی هیچ می شوند و کودکان همچون پره های یک فرفره ی کاغذی به گردباد فحشا و فساد؛گرسنگی و فقرو ابتذال و آوارگی کشیده می شوند و به آسانی ؛همه چیز در سایه ی مضحک یک تفسیر ابلهانه عادی و طبیعی جلوه می کند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

عابد توانچه
 

امروز روز تلخی بود. امروز 16 آذر و روز دانشجو بود. مناسبتی به یاد حادثه ای  که به نظر من سه جانباخته اش بیش از آنکه بر علیه استعمار خارجی قیام کرده باشند بر علیه استبداد داخلی سینه ستبر کرده بودند. امروز هم مانند بسیاری دیگر از مناسبتها توسط حکومت مصادره شد و با حرکت شاه کم تحرک صفحه ی شطرنج سیاست ایران مهره های مدعی و پر سر و صدای  جنبش دانشجویی ماست ها را کیسه کردند و مصلحت کار را در خفه خون گرفتن دانستند.

دیشب با  اس.ام. اس یکی از بچه های چپ پلی تکنینک شال و کلاه کردم و سوار بر موتور سیکلت چرخی زدم تا آشنایی را بیابم که بتوانم برنامه ی voa  را ببینم. به هر حال خالی از لطف نبود که ببینم دست اندرکاران صدای آمریکا با کدام یک از طنازان خود به میدان می آیند و جنبش دانشجویی را از زبان چه کسی به مخاطبان خود معرفی خواهند کرد . برنامه ی بدی نبود و برای دقایقی مایه انبساط خاطر را فراهم کرد. مجری برنامه که از حداقلهای اطلاعات سیاسی بی بهره بود و کوچکترین شناختی از وضعیت جنبش دانشجویی نداشت با گافها و سوتیهای پیاپیش مدام پس از روزها خنده را بر لبانم می نشاند به جرئت ادعا می کنم که درک و شعور سیاسی اش حتی به پای مادر پیر من هم _ که به لطف بازداشتها و پرونده های من هر روز دغدغه های سیاسی اش و به تبع آن اطلاعات سیاسی اش در حال افزایش است _  نمی رسید.

بگذریم. در voa شندیم که جنبش دانشجویی به دلیل «شرایط ویژه امسال» به جای برگزاری آکسیون و یا تجمعات اعتراضی و بزرگداشت روز دانشجو دست به « ابتکارات جدیدی » خواهد زد. امروز نیم نگاهی به اخبار داشتم تا ببینم این فیلی که قرار بود هوا شود در آسمان کدام دانشگاه مشاهده می شود که همانطور که از قبل حدس زده بودم این « ابتکار جدید » لفظی بود برای ماست مالی کردن این واقعیت که « خایه ما را کشیدند صبر می کنیم تا با گذشتن 16 آذر امام زمان فرجی در کار گره خورده ی ما کند.»

...

از این هم بگذریم که شاید این حرفها برای نگفتن به که برای گفتن!

 ***

 طی مدت حبس کوتاه خود در زندان مرکزی اراک و آوارگیهای گاه و بیگاه در بندهای مختلف این زندان تلاشهای بسیاری کردم تا ضمن تغییر دید زندانیان به «مسائل سیاسی» و «زندانی سیاسی» با نشان دادن سبک جدید از برخورد با مسئولین زندان به زندانیان حداقل گوشه ای کوچک از حق و حقوق _ نه قانونی که _ انسانی زندانیان را به آنها معرفی کنم. اینگونه شد که «جوانی که به voa زنگ زده بوده و گفته بود خانم گوگوش بیا و مارا نجات بده!!!» در کوتاه زمانی تبدیل شد به « سیاسی یک دنده ای» که دست به کارهایی زد که « شاخدارهای زندان» آنرا در خواب خود  هم نمی دیدند.

کتابهای گرد گرفته ی کتابخانه زندان را از قفسه ها بیرون کشیدم و در بندها پحش کردم. ممنوعه های ورق ورق از زیر تختها بیرون آمد و در حد توان به زندانیان معمولی فهمانده شد در مملکتشان چه می گذرد و  مجرم واقعی کیست و قربانی چرا در زندان است. حلقه ی مطالعاتی ای تشکیل شد و به دلیل علاقه به تاریخ در نزد اکثریت جمع، کتاب « ایران بین دو انقلاب » را بازخوانی کردیم.

ادبیات جدیدی را در نامه نگاریهای اداری زندانیان جایگزین ادبیات چاکرمنشانه ی قبلی کردیم و پای نامه های گزنده و نیش دار را به دفتر مدیران و  مسئولین زندان و قوه قضائیه باز کردیم. سرسختانه جلوی زورگوئیها و رفتارهای خشونت بار زندان بانان ایستادیم.

در مدت کوتاه زندان چیزهای زیادی از زندانیان و زندان آموختم و به محض آزادی از زندان سریعا حوادث به وقوع پیوسته و اقدامات انجام گرفته را مکتوب کردم و به امانت به دست دوستان سپردم تا شرح این تجربه در جای امنی باشد تا روزی که به مراجعه به آن نیاز پیدا کنم. مطالبی که در ذیل خواهد آمد خلاصه ای است از بخش مفصلی از این تجربیات مکتوب شده با عنوان:

 

اعدام

 

 

به جز عده ی کمی از محکومین به اعدام که در بند پنج ( بند سالمندان ) نگهداری می شوند زندانیان محکوم به اعدام در بند 2 زندان مرکزی اراک نگهداری می شوند. بندی که با دوربینهای مدار بسته به صورت مدام زیر نظر قرار دارد و به دلیل قرار گرفتن افسر نگهبانی بند جوانان روبه روی درب این بند به صورت انسانی نیز توسط زندانبانان و نیروهای یگان حفاظت زندان کنترل می شود. درب این بند در اکثر مواقع قفل بوده و از ورود و خروج زندانیان متفرقه به این بند به شدت جلوگیری می شود. اکثریت قریب به اتفاق محکومین به اعدام در این بند به دلیل فشار ناشی از قرار گرفتن در زیر حکم اعدام به استفاده از مواد مخدر پناه برده اند و  تقریبا نیمی از مواد مخدری که از طرق گوناگون وارد زندان می شود در این بند مصرف می شود. محکومین به اعدام با بیدار ماندن در طول شب و استعمال مواد مخدر بدن خود را عادت می دهند که در طول مدت ساعت اداری خواب باشند و  ساعاتی را که هر کدام می تواند ساعت مرگ آنان باشد را حس نکنند. به محض تمام شدن ساعت اداری ( معمولا محکومین به اعدام از ساعت 7 تا 13 برای اجرای حکم به سلولهای انفرادی برده می شوند. ) زندگی در این بند جریان می یابد تا باز هم شکنجه ی روحی روز بعد فرا برسد.

زندانی محکوم به اعدامی که حکم اجرای اعدام وی به صورت محرمانه از قوه قضائیه به ریاست زندان ارسال می شود به بهانه های مختلفی همچون ملاقات کابین، ملاقات حضوری، ملاقات شرعی، نامه ی عفو، ملاقات با ریاست زندان و ... از اتاق فرمان زندان پیج می شوند و بعد از خروج محکوم به اعدام از درب بند 2  توسط چندین مامور یگان حفاظت به همراه زندانبانان در« زیر کلید »، « افسر نگهبانی »، « راهروهای تنگ منتهی به کابین ملاقات» و یا « اتاق ریاست» محاصره می شود و در اتاق بازرسی به جایگاه مخصوصی « دست بند و پا بند » می شود تا در سحر گاه روز بعد ( از ساعت 4 تا 5 صبح ) در محوطه ی واحد فرهنگی زندان توسط جر اثقال به دار آویخته شود.

در صورتی که محکوم به اعدام در لحظه ی مواجه شدن با حکم و یا در مرحله دست بند و پا بند شدن مقاومت نشان دهد یا دچار حمله ی عصبی شود سریعا توسط گاز اشک آور و باتوم برقی از پا در می آید و به سلول انفرادی انتقال داده می شود.

بعد از انتقال زندانی به پشت کلید سریعا دربهای شماره 2و 3 کریدور اصلی بسته می شوند و پاس کلید به پشت درب 3 منتقل می شود. از این لحظه هیچ یک از زندانیان مجوز ورود به فضای افسر نگهبانی و بازرسی را ندارد و  توسط وکلای بند ها ( زندانی ای که در نقش کمک زندانبان عمل می کند ) دو عدد پتو از وسایل زندانی خارج شده و به عنوان زیر انداز و رو انداز شب به زندانی محکوم به اعدام تحویل می شود. در این ساعات هیچگونه وسیله ای در اختیار زندانی قرار نمی گیرد و حتی غذای زندانی نیز به دقت توسط افسر بازرسی تفتیش می شود.

شب قبل از اجرای حکم معاون، مسئول حفاظت، مسئول یگان حفاظت و رئیس زندان در زندان مستقر می شوند تا به وضعیت زندان نظارت کامل داشته باشند. در  صبح روزی هم  که مراسم اعدام به اجرا در می آید بیدار باش و ورزش صبح گاهی اجباری لغو می گردد و تا ساعات 9 الی 10 صبح بلندگوهای اتاق فرمان روشن نمی شود.

شکنجه ای که زندانی از لحظه ی دست بند و پا بند شدن تا لحظه ی اعدام خود تحمل می کند چنان درهم کوبنده و سنگین است که حتی بنده به شخصه وقتی با سماجت و پافشاری توانستم ساعتی را در شب در کنار یکی از دوستان اعدامی خود بگذرانم تا چند روز دچار حمله های عصبی شدید می شدم و مجبور به استفاده از داروهای مسکن قوی برای آرام نگه داشتن خود شدم.

 لیست زیر اسمامی زیر حکم اعدام در واحد یک زندان مرکزی اراک می باشد و لازم به ذکر است در واحد چهار زندان مرکزی اراک ( واحد مربوط به جرایم مواد مخدر سنگین ) تعداد بسیار زیادی از زندانیان زیر حکم اعدام قرار دارند که متاسفانه موفق به دسترسی به این واحد نشدم. نکته ی تاسف انگیز این است که تعداد زندانیان واحد چهار حتی از زندانیان زیر حکم در بند 2 (بند نگهداری محکومین به اعدام جرایم عمد) نیز بیشتر است. متاسفانه موفق باید تاکید کنم موفق به دسترسی به اطلاعات محکومین به اعدام « بند نسوان » زندان مرکزی اراک نیز نشدم. در لیست ذیل اسامی محکومین به اعدام در « بند جوانان »  و جود دارد.

***

اسامی محکوم به اعدام واحد یک زندان مرکزی اراک:

 

مجتبی منصوری

  عبدالله هاشمی

   ولی نوری

 مجتبی داوودی نیا        

محمد قلسمی          

مجتبی عبدلی            

مسلم محمد علی پور    

 مهدی امیری       فزند ایوب

 مهدی امیری       فرزند ابراهیم   

 مجید کلا                     

 محمد رستمی                  

بهزاد عزیزی                

 برات چزانی               

مسعود مولایی           

علی مولایی

« ؟؟؟ » مولایی (نام کوچک ناخواناست)

مجید اکبری          

علی اکبری

هاشم حسنی     

ولی غلامی                          

سید حکیم حسینی               

علی علی همتی    

 سعید داوود آبادی        

محمد قاسمی

رضا وکیلی          

 سیاووش محمدی            

 حجت داوودی       

 علی فرق آزادی    

 بوستان حسینی  

 محمود جعفری     

 یعقوب ملک محمدی   

 مسعوود داوری    

حسین رفیعی   

حمید آقا زیارتی  

 قلی لطیف نژاد   

 گل احمد موسوی  

 سعید فاتح     

 بهرام خدابنده لو          

 محمد بیرانوند         

سید مهدی حسینی       

بهزاد عبدالحمیدی         

علی گلمحمدی         

علی محمدی      

مسعودد کارچانی    

مصطفی عنقانی      

 خانعلی «؟؟؟»          (نام فامیل ناخوانا)

 محمد رمزی                

غلام سرور تاجیک              

غلام نبی

 ابراهیم عرب گل           

 مسعود شاهمرادی          

 صدرا... دارابی              

 جعفر نظام قدیری           

 حسین کاظمی 

 ***************

 اسامی زندانیان محکوم به اعدام در بند جوانان:

 

سعید شجرات            در مرز 18 سال و  با رسیدن به سن 18 سالگی به زودی به اتهام قتل یک بسیجی حکم اجرا خواهد شد.

 سعید سیف اللهی     در مرز 18 سال

 نبی الله قاسمی        در بند جوانان و به دلیل گذستن چند سال اکنون در بند بزرگسالان نگهداری می شود

 مسلم مردالو            

 محسن شعبانی       

 فرزاد طاهری           

حسن حسینی  

 *******************

* در دوران حبس بنده در واحد یک زندان اراک حکم  اعدام حسین کاظمی، جعفر نظام قدیری و  بهرام خدابنده ( و فرد دیگری که موفق به شناسایی هویتش نشدیم ) با طناب دار به اجرا در آمد.

* نام پدر، نام شاکی، محل وقوع جرم و نوع جرم تک تک افراد این لیست موجود می باشد.

* این لیست مربوط به زندانیان محکوم به اعدام در واحد یک و دو زندان اراک می باشد و اسامی واحد های سه و چهار زندان مرکزی اراک در آن موجود نمی باشد.

 * در روزهای پایانی دوران زندان متوجه شدم که 13 الی 18 نفر محکوم به اعدام از زندان ساوه به بند 2 منتقل شده اند که موفق به دستیابی به اسامی آنها نشدم.

 *همچنان یا صراحت تاکید می کنم که اعدام یک قتل حکومتیست. انسانها تنها یکبار فرصت زندگی کردن را بدست می آورند و  احدی حق ستاندن این حق را از آنان ندارد. دولتهایی که انسانی را به جرم قتل انسان دیگر اعدام  می کنند خود مرتکب همان عملی می شوند که به بهانه ی آن حکم  اعدام را به اجرا در آورده اند و با این منطق اجرا کننده ی حکم اعدام خود محکوم به اعدام است.

به عقیده ی من زندانیان دو دسته اند: بی گناه و قربانی و اگر به دنبال مجرمی هستیم باید کسانی را به پای میز محاکمه کشید که خالق یا تثبیت کننده ی شرایطی هستند که زندانی را به واکنش واداشته است.


+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

فریبا مرزبان

انجمن جهانی قلم طبق منشور خود،  دفاع از آزادی اندیشه و قلم را سر لوحه فعالیت خود قرار داده است و آزادی بیان را وسیله ای  ضروری می داند برای کسب سایر آزادیها.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

یادداشت: فردریش ویلهلم نیچه فیلسوف و زبان شناس پرآوازه و شهیر قرن نوزدهم در المان زاده شد. وی فرزند خانواده ای پروتستان بود. شوپنهاور فیلسوف و واگنر موسیقی دان بیشترین تاثیر گذاری ها بر وی داشتند. از تئوری های اساسی او می توان به تئوری خواست قدرت و بازگشت جاودان اشاره نمود. که الهام بخش بسیاری از فیلسوفان پست مدرن بوده و هست.بنیادی ترین تئوری های وی در کتاب های چنین گفت زرتشت، خواست قدرت و غروب بت ها امده است. نیچه درباره ی نوشته هایش چنین می گوید: آن کس که بلد باشد هوای نوشته های مرا تنفس کند، می داند که این هوای بلندی ها، هوایی قوی است. باید برای چنین هوایی ساخته شده باشیم، زیرا در چنین هوایی خطر سرماخوردگی کم نیست. هنرمند ان گونه که من دوست می دارم، آدمی ست که چشم داشت چندانی ندارد: او به راستی دو چیز می خواهد و بس: نان اش و هنر اش- نان اش و پری راه زن اش فردریش نیچه زیبایی شناسی در مفهوم مدرن آن بیشتر به عنوان روشی فلسفی فهمیده می شود که یا فلسفه ی زیبایی شناختی پدیدارهاست(اشیا، کیفیت ها و ارزش ها)، یا فلسفه هنر (خلاقیت، اثر هنری و ادراک هنر)، و یا فلسفه ی نقد هنر، یا سرانجام شیوه ای که از لحاظ فلسفی به طور مشترک در ارتباط با هر سه حوزه است. تاریخ زیبایی شناسی در غرب معمولا با افلاطون آغاز می شود. که آثار این فیلسوف مشحون از تامل نظام مند درباره ی هنر و نظریه کنجکاوانه در زمینه زیبایی است. اصطلاح زیبایی شناسی در اواسط قرن هیجدهم توسط فیلسوف آلمانی الکساندر گوتلیب بایوم گارتن وارد فلسفه شد. زیبایی شناسی در نگاه او یعنی دانش شناخت شفاف و در عین حال آشفته و درهمی که بوسیله ی حواس بدست می آید. کانت، شلینگ و هگل نخستین فیلسوفانی بودند که زیبایی شناسی برای آن ها بخش جدایی ناپذیری از نظام فلسفی شان بود و نظرات مختلفی در این باره داشتند. در درازای زمان مفهوم زیبایی شناسی به عنوان فلسفه ی هنر هر چه بیشتر مورد توجه قرار گرفت.و بیشتر وارد این وادی شد. تامل در زیبایی شناسی و هنر بخش مهمی از فلسفه نیچه را شکل می دهد و تئوری های او بر این پایه پی ریزی شده اند. نیچه در مقام فیلسوف اخلاق ستیز(اخلاقیات مسیحی) ، در پی بازسازی دوباره ی همه ی ارزش ها بر می آید. و تمامی پایه های اخلاقی ای که از زمان سقراط شکل گرفته را در هم می شکند و در فراسوی این اخلاقیات انسانی متفاوت با نگاهی جدید به هستی بنا می کند. هنرمند واقعی از دید او کسی است که هنر را فقط برای هنر می خواهد و در پی یافتن غایتی برای آن نیست. و ابزاری کردن هنر را مستوجب ابتذال( یعنی در بند اخلاق گیر افتادن)، عقیم شدن و بی مایگی آن می داند. او معتقد است که دین، متافیزیک و دانش هیچ کدام نمی توانند حقیقت هستی را بیان کنند. و درک و اساس ما از جهان را نه یک درک واقعی بلکه توهمی بیش نمی داند. جهان در تمامیتش قابل ارزیابی و شناخت نیست پس تمامی این نظر گاه ها به جهان نمی توانند دارای اعتبار باشند. باید توهم های دینی، متافیزیکی و علمی را به دور بریزیم و از دریچه های گوناگون به جهان بنگریم و تنوع آن ها را بپذیریم. حقیقت آن پندارهاییند که از یاد برده ایم که پندارند، استعاره هایی که فرسوده و بی خاصیت شده اند، سکه هایی که نقش آن ها از میان رفته و دیگر نه چونان سکه، بلکه به عنوان فلز به آن ها نگریسته می شود. سرمنشا تمامی تفسیر های ما از هستی چیزی بجز خواست قدرت نیست. بر خلاف گمان فیلسوفان کلاسیک، که تشنگی عقل ناب برای دانایی را عامل شناخت می دانند. قدرت در تلاش و تکاپو برای ارایه چشم انداز هایی تازه از جهان است. هدف خواست قدرت تاکید نهادن بر وجود تناقض ذاتی نهفته در بطن تفکر و زبان است، تا استراتژی آگاهانه برای کنار هم چیدن تفاسیر متناقض. چون تمامی تاویل های ما از جهان بازی های زبانی و روایات شخصی است و برگرفته از توهم و خیال. هنر دریچه ای است که بر خلاف دین، متافیزیک و دانش مدعی بیان حقیقتی خارج از خود نیست. و به ذات توهمی بودن خویش معترف است. در واقع هنر دریچه ای به درون خود باز می کند تا حقیقت را در مورد خودش بیان کند. هنر با اعتراف به ذات توهمی بودن خویش این مسیله را گوشزد می کند که تمامی دریچه های گشوده شده به جهان توهمی و ادراکیات ما ساخته ی ذهن است. و در واقع گونه ای خلق کردن و بر چسب گذاری ست. هنر می کوشد تا با توهم و خیال پردازی فراسوی بی هدفی و پوچی همه ی پدیده ها، دریچه ای نو را برای رهانیدن آدمی از پوچی موجود در جهان هستی باز کند. دریچه ای که بتواند تسکین دهنده ی رنج ها و درد هایی باشد که همواره با زندگی همراهند. و با آفرینش و خلق آثار نو و ارایه جلوه هایی توهمی از پدیده ها زندگی را لذت بخش و زیبا جلوه دهد. همچنین در تکرار ازلی همه ی مناسبات و بازی های موجود در جهان رانه ای باشد همراه با سرشاری نیرو برای رهایی. رهایی از در بند فضیلت های دروغین بودن، از پایبندی به اخلاقیات باژ گونه(اخلاقیات باژ گونه ی مسیحی که در پس و پشت تمامی پدیده ها در پی یافتن غایت است.) و تفسیرات ذهنی محض از هستی.

http://gant17.blogspot.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

کسی که مثل پدر خود باشد ، فقط به اندازه یک اسپرم ارزش دارد.

پدر و مادرها  از ما می خواهند به همه چیز عادت کنیم اما ای کاش خود آنها هم عادت قدیمی خودارضایی را ترک نمی کردند و ما اینجا نبودیم.

یک روز مادرت دل درد گرفت و تو به دنیا آمدی. یک روز پدرت از دست گریه های تو سردرد گرفت و تو تربیت شدی. ای کاش در زهدان باقی می ماندیم و آدم نمی شدیم . ای کاش در انباری خانه باقی می ماندیم و ادب نمی شدیم.

نه  به پدر ، کلید آزادی است. پدر فقط یک مفهوم است ، بدویان آنرا ساختند تا جامعه طبقاتی را بوجود آورند. از تو تا پدرت راه زیادی است : تخمک - واژن - اسپرم. او تنها بخشی از روابط زنجیری علی و معلولی است. در این زنجیره ، او همان قدر تاثیر گذار است که اتمام ِ کاندوم  در داروخانه ی سر ِکوچه.

شیزوفرنی راه نجات از اودیپ نیست ، راه حل نارسیسیسم است. تو باید به دنبال ابژه ای بگردی که به بهترین وجه تو را منعکس کند. از اینرو پدر بدترین ابژه است . او فقط خودش را منعکس می کند. او کاملا تیره است.

اودیپی ، بیش از حد اودیپی ! من وقتی بچه بودم خدا را مثلثی واژگون تصور می کردم که همیشه نوکش را طرف من می گیره.شاید من مهندس نوزادها بودم که با چند میلی گرم لیبیدو ، به زبان تزریق شدم . اکنون که دیرزاد شده ام ، نه  مانند اودیپی ها در زبان می لغزم و نه مانند شیزو ها خودم را شل می کنم تا از خلل و فرج زبان به پایین بلغزم . من یک نارسیسیست هستم ،همه واژگان انعکاسی از "من" است. حتی وقتی به شما لطف می کنم برای این است که خودم را از چشم شما بنگرم.

آیا نوشته ای وجود دارد که تمامی انسانها را افسون کند؟ نه برای تسخیر قلب شما ، که بدتر از آغوش روسپیان است بلکه برای تسخیر مغزتان. فیلسوفان شبیه دزدان هستند . با این تفاوت که دزدان از دیواری بالامی روند که شما به دور مالکیت خود پیچیده اید و من از دیواری که به دور مغزتان.

زبان به دو قلمرو تقسیم می شود : فضایی که "اگو" اشغال می کند و فضایی که "پدر" اشغال می کند. قبل و بیرون از این جبهه ی جنگ تنها زهدان و مرگ وجود دارد. تعریف واقعی پدر یعنی : "زبان ِ بدون "من"".

http://www.guru.blogfa.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

فاطمه سی و هشت ساله پس از تحمل هشت سال زندان به دار آویخته شد. متهم به قتل عمد همسر عاقبت قربانی قتل عمد شد، قتل عمدی به دست دولت. قتلی از پیش برنامه ریزی شده با تشریفات و سنن خاص خود. فاطمه در عدم تعادل عقلانی ناشی از مشاهده صحنه ای که همسرش در حال تجاوز به دختر چهارده ساله اش است، اختیار از دست می دهد و همسر را به قتل می رساند. در برابر وی اما، عده ای در حالیکه سلامت عقلانی را برای حرفه خود پیش فرض گرفته اند، در روز معینی در کمال آرامش و تعقل می نشینند و پس از به عمل آوردن کنجکاوی های لازم در باب حادثه ای در گذشته، به این نتیجه می رسند که می باید جان انسانی را از وی گرفت. کنتراست موجود در صحنه دادگاه پس از صدور حکم اعدام، خود به بهترین شکل بیانگر عمق فاجعه است:

در یک سو قاتلی است که مدام بر غیر عقلانی و غیر انسانی بودن عملی تاکید دارد که به کشته شدن فردی دیگر انجامیده است و مدام ابراز پشیمانی می کند و در سوی دیگر قاتلی که بر مبانی عقلانی و انسانی عمل خویش تاکید می کند، عملی که در آینده به کشته شدن فردی دربند می انجامد. کدام شنیع تر است؟

در دیدگاه من حیات ابتدایی ترین حق هر انسان است. درست به دلیل اهمیت همین ابتدایی ترین حق است که شناخت عوامل متعارض با حیات انسان، همواره از اصلی ترین دغدغه های انسان بوده است. روند رشد دانش بشری را در بسیاری موارد تنها می توان با فهم این دغدغه انسان فهمید. به بیان دیگر بخش اعظم دانش انسان در حقیقت واکنشی است به این عوامل متعارض با حیات وی و تلاش برای کاستن دامنه و شدت تاثیرگذاری آنها. جدال با مرگ رانه ایست که به حیات بشر امتداد می دهد، چرا که مرگ چهره عریان فقدان انسان است، فقدانی که بشر را یارای تحملش نیست. اما،آنچه مرگ یک انسان را بیش از پیش برای بازماندگانش دردناک و غیرقابل تحمل می گرداند، شناسایی عنصر عامدیت و اراده انسانی دیگر در میان مسببات این پدیده است. همین ویژگی است که قربانی قتل عمد را از قربانیان رخدادهای دیگر متمایز می کند.

اعدام قتلی است مبتنی بر عامدیت و اراده دولت که با تکیه بر مشروعیت خود خوانده دولت، بر آنست تا به خود جلوه ای متمایز بخشد و از انزجاری که برمی انگیزاند اندکی بکاهد. جدا از چیستی اعدام، چرایی به اجرا درآمدن این حکم را می باید در جایی دیگر جستجو کرد. دولت چگال ترین بخش قدرت در یک جامعه است و نهادهای امنیتی و قضایی چگال ترین بخش قدرت را در یک دولت تشکیل می دهند. از ویژگی های اصلی این قدرت چگال آنست که می باید بگونه ای عریان به حس درآید، پس اعمال قدرت باید حواس را نشانه رود. قدرت باید دیده شود و حضورش مدام گوشزد گردد. از همین روی مدار قدرت و به تبع آن آرایش صحنه اعدام تنها با حضور ناظران کامل می شود. اگر به دلیلی امکان نمایش باله مرگ متهم بر صحنه قدرت برای انسان های بی گناه و بی اتهام وجود نداشت، باید خبر آن را در بوق کرد و در محاسن اجرای این قبیل احکام گفت و نوشت. ساعت پنج صبح عموم شهروندان در خوابند و امکان پذیرایی از ایشان در زندان وجود ندارد، اما هشت صبح فرصت مناسبی است تا مجری اخبار خبر آونگ شدن تعدادی را به گوش شهروندان برساند. اگر به هر دلیل نتوان قدرت را در خشن ترین شکل خود به شهروندان نشان داد، باید آنرا قابل شنیدن و یا قابل خواندن کرد. این حداقل کاریست که می توان انجام داد. از این روی اعدام ابزاری است در دست دولتها تا قدرتمندی خود را، به خشن ترین شکل خود به شهروندان گوشزد کنند. اعدام قتل عمد دولتی است. دولت ها اما این چرایی را به گونه ای دیگر نشان می دهند. اعدام را شرط حضور امنیت در جامعه می دانند، حال آنکه هیچ دولتی از طریق قتل عمد قادر به کاهش وقوع قتل عمد نبوده است. در هیچ کجای این کره خاک هیچ نسبت مستقیمی میان افزایش تعداد انسانهایی که به اشکال گوناگون قربانی قتل سازمان یافته دولتی می شوند با افزایش امنیت در جوامع وجود ندارد. ادعای دولتها مبنی بر اهمیت اجرای حکم اعدام در جهت دفاع از حیات شهروندان یاوه است. دولت هایی که دست به اجرای حکم اعدام می زنند خود اصلی تریل قاتلانی هستند که عامدانه و سیستماتیک مرتکب قتل عمد می شوند و آنرا ترویج میدهند.

یاوه دیگر تاکید بر ضرورت اجرای این حکم در جهت تسلی داغ دیدگان است. داغدیده حتی با برگزیدن این روش برای تسلی خود، در حال فریاد اصلی ترین دغدغه خود است. او می خواهد با داغدار کردن جامعه در کلی ترین شکل خود و داغدار کردن خانواده متهم در خاص ترین شکل، بر علیه همگان کیفرخواست صادر کند. او می خواهد با داغدار کردن ایشان، به آنها بفهماند که در چه موقعیت دردناکی قرار گرفته است. کشتن فرد دیگر تسلی برای وی نیست، او تنها از این طریق می خواهد ذهنیت دیگران را معطوف به درد خود گرداند، امری که از ابتدایی ترین حقوق داغدیده است. او برای رسیدن به این حق کاملا انسانی است که متوسل به حکمی غیر انسانی به نام اعدام می شود، حکمی شنیع که دولت ها در جهت نیل به مقاصد خویش آنرا برساخته اند و در معرض انتخاب خانواده های داغدار قرار داده اند. اگر جامعه به مسئولیت خویش در باب تیمار داغدیده واقف باشد، هیچ انسانی برای گوشزد کردن این مسئولیت به دیگران متوسل به چنین روشهای غیر انسانی نمی شود. به بیان دیگرهیچ داغدیده ای با قتل عامدانه قاتلِ جگرگوشه اش در قالب حکم اعدام به تسکین نخواهد رسید. آنچه داغدیده را بگونه ای واقعی تسلی میدهد آنست که دیگر همنوعانش در جامعه، وی و درد جانکاهی که بر وی گذشته است را درک کنند و و در جهت ترمیم تمامی جنبه های حیات انسانی وی گام بر دارند.

توضیح در مورد عکس:لپا رادیک دختر 17 ساله لهستانی، که به اتهام قتل یک سرباز آلملنی در 1943 توسط افسران نازی به دار آویخته شد.

http://feuer17.blogspot.com/

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

نخست ما در این نوشته سعی خواهیم کرد تا از خلال یک بررسی تاریخی/اسطوره ای  و قیاس آن به لحاظ فرم/محتوا با جهان کنونی ، به جنبه ای از مسئله ی خشونت، یعنی خشونت روانی روا شونده بر زنان، بپردازیم. سپس و در نتیجه ی همین بررسی، پیش شرط های واقعی و شروط انضمامی حل مسئله را به گونه ای اجمالی مستدل خواهیم کرد

سیامک امین

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

 

اولين بار نيست که خبر اعدام ميشنويم. اما خبر اعدام فاطمه احساس بسیار بدی در من ايجاد کرد. در سالهاى گذشته در هر تلاشى عليه اعدام عکس فاطمه و کبرى و ديگران همراهم بود. اين خبر از غروب قلب من را مانند هزاران قلب دیگر به شدت درهم میفشرد. هر کارى که ميشد کرد شده بود و تلاش هنوز در جريان بود. اما انگار اميدى نبود. همين چشم من را به سایتها دوخته بود که کدام یک زودتر از بی مادری فرزندان فاطمه آن هم پس از چند سال مشقت و تلاش در فقر غیر قابل وصف خبر ميدهند!

این انتظار لعنتی را درست شب اعدام صدام حسین رئیس جمهور دیکتاتور عراق تجربه کرده بودم! تلخ و جانکاه! اما شباهت و تفاوت ميان ايندو کجاست؟ روشن است که صدام جنايتکارى حرفه اى بود که دستش به خون تعداد زيادى مردم بيگناه آلوده بود! بعنوان مخالف اصولى قتل دولتى نميخواستم صدام اعدام شود. اما همين نبود. آنها با اعدام صدام هم پرونده هاى جنايت را مهر و موم ميکردند و هم دور جديدى از قانونيت اعدام را در دمکراسى جديد عراق آغاز ميکردند.

داستان فاطمه فرق ميکند. فاطمه حقیقت پژوه مادر قربانی اى است که در نهایت ظلم این دنیای سر و ته برای دفاع از جان کودکش مرتکب قتل شده است. به اين معنا ايندو غير قابل مقايسه اند. این کجا و آن کجا؟

آمريکا و موئتلفينش جمع شدند و با حمله به عراق هزاران هزار زندگى و خانه و کارخانه و بيمارستان را ویران کردند٬ که صدام دیکتاتور جارو شود. دمکراسی در عراق با خون و جنايت حاکم شد! واین دمکراسی تا همین لحظه با فقر و گلوله و ترور سرپا است. آنها بعد از پيروزى و با اعدام صدام تنها راه صدام را ادامه دادند اما بدون او. قتل صدام هدفى جز مدفون کردن هزاران پرونده جنایت و نسل کشی نداشت. قتل صدام هدفى جز ابقا آدمکشى دولتى براى دفاع از منافع تازه بقدرت رسيده ها نبود!

امشب نیز فاطمه را کشتند. با تشریفات و اعلام قبلی! در حکومت اسلامی همسایه عراق یعنی ایران. حکومتى که در اعدام انقلابيون و مخالفين سياسى شهرت جهانى دارد! قرار بود چندین آدمکشی ديگر با تعیین وقت قبلی٬ از جمله اعدام کودکی به نام بهنود٬ چهارشنبه سحر صورت پذیرد. فاطمه نگون بخت را کشتند و فرزندانش را در غمى عميق نشاندند.

ما بايد عليه اين جنايتکاران بايستيم ولى نبايد توهم داشته باشيم. اينها خودشان عقب نميروند و اعتراض مثبت فلان سازمان هم تاثير تعيين کننده ندارد. بايد فشار جهانى را روى اينها مرتبا گذاشت اما یک چیز روشن است. اين رژیم سیاه و نسل کش در ایران را باید هرچه زودتر بزير کشيد. جواب اعدام سرنگونى است. تنها اين تلاش نه تنها در ایران بل در کل منطقه روزنه و نوید زندگی آزاد و برابر و شادی را ميتواند بروى مردم بگشايد. این کار ماست. کار جنبشى که جمهورى اسلامى و نظام مبتنى بر قتل و جنايت و نابرابرى و فقر نميخواهد. و نه هیچ توهم و فرشته ای از غیب!

لینک آهنگ نه به اعدام توسط بچه های خلاف جریان

http://video.google.com/videoplay?docid=4429588889714171067

شراره نوری

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

پروانه وحیدمنش

 

جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان

خیابان زمزم - خیابان طاهری - خیابان متین -پلاک ۴۰ …در حاشیه خط آهن

اینجا یک پارکنیگ قدیمی است، با چند اتاق کوچک که در حاشیه آن قرار دارد. دیوارهای سیمانی آن را بچه ها نقاشی کشیده اند. در آهنی رنگ و رو رفته ای دارد که همیشه چند تایی پسر بچه از آن آویزان اند. 

وقتی صبح های زود می روید و نان و شیر برای کودکان دلبندتان می خرید، وقتی کیف مدرسه اش را پر می کنید از خوراکی ، وقتی عصر پشت چراغ قرمز دعا می کنید زودتر برسید تا بچه تان زیاد در سرما نماند شیشه ماشین را حتما بالا می کشید وقتی پسر بچه ای هشت - نه ساله التماس می کند از او سیم ظرف شویی بخرید و دل تان قطعا نمی خواهد به صورت سیاه و لباس های رنگ و رو رفته و پاره او نگاه کنید… کودک شما در مدرسه منتظر شماست.

وقتی شب به دخترتان قول می دهید او را به فست فود ببرید ، شال گردن و کلاهی که تازه برای او خریده اید را تن اش می کنید ، بوسه ای بر گونه هایش می زنید و راهی می شوید جلوی در فست فود شلوغ خیابان های منتهی به کوههای شمال تهران قطعا پسر بچه و دختر بچه ای را می بینید که لباس شان پاره است ، دستان شان سیاه است و به جای دستکش در دستان شان فال حافظ دارند. شما دست دخترتان را می گیرد و قدم هایتان را تند تر می کنید تا این بچه ها را نبینید. سفارش که می دهید ، سیر سیر که از جای تان بلند می شوید باز جلوی در دستی جلو می آید ولی شما باید بروید.

این کودکان که مثل سایه نادیده گرفته می شوند، کودکان کار و خیابان ، کودکانی هستند که صدای فریاد و شعار رئیس جمهور مهرورز و باقی مسئولین که جز به حجت شرعی کاری نمی کنند و صندوق آهنی خانه شان می تواند یک بانک تمام عیار باشد برای حمایت از آنها صور اسرافیلی می شود که هیچ گوشی را یارای نشنیدن آن نیست . با این حال آنها بدور از هر امکاناتی کار می کنند و ما آنها را نادیده می گیریم.

جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان تشکلی غیر دولتی است که در کنار دیگر فعالیت هایش مسئولیت آموزش این کودکان که اغلب افغانی اند و به دلیلی مهاجر بودن از حق تحصیل محروم اند را به عهده دارد. مردان و زنان کوچکی که یک خانواده را اداره می کنند هر روز قبل از شروع کار راهی جمعیت می شوند تا یاد بگیرند اعداد بزرگ تر از فروش یک جوراب را جمع بزنند ، یاد بگیرند خطوط روزنامه هایی که هر روز سر چهار راه می فروشند را بخوانند و اگر شد نامه بنویسند.

پلیس امنیت دیروز درب های این جمعیت را پلمب کرد تا کودکان افغانی دیگر درس نخوانند که طبق قانون آنها از آموزش در ایران محروم اند .اختلاط کلاس ها یکی از دلایل تعطیلی جمعیت ذکر شد، اینکه چرا زکیه کنار بشیر می نشیند ، حسن کنار شیبا ، میلاد کنار بنفشه !!!…حالا این کودکان در پارک کنار مدرسه ،کلاس هایشان را تشکیل می دهند، کک هیچ کس هم نمی گزد. رئیس جمهور باز از عدالت خواهی و کمک به فقرا در هر کوی و برزن سخن خواهد راند ، تریبون ها آماده می شوند و دروغ ها یکی پس از دیگری در تاریخ ثبت می شوند. شما از سر کار بر می گردید و یک روزنامه از بشیر سر چهار راه می خرید. پسر تان سرگرم بازی است و شما نمی دانید حداقل ۱۰۰ کودک دیروز از حق خواندن و نوشتن محروم شده اند.

سیگاری دود می کنید و با کانال های تلویزیون بازی می کنید.

احمدی نژاد در مراسم تودیع علی کردان خدمت گزاری به مردم را وظیفه همه مسئولین دانست.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

ميگويند تکرار فجايع ذهنيت را مصون و لاجرم عکس العمل را کاهش ميدهد. حقيقتى در اين توحش نهفته است؛ اگر شما هر روز و هر لحظه خبر جنايت٬ تجاوز٬ سنگسار٬ اعدام٬ ترور٬ بمب گذارى٬ اسيد پاشى و سريالى بى پايان از سبعيت ميشنويد٬ لابد بدرجه اى سيستم عصبى و واکنشى تان "مصون" ميشود! آرى٬ اگر آنچه ديروز برايتان يک فاجعه بود امروز يک اتفاق روزمره است و اهمتيش هم به همين ترتيب. و جهان ما با اتکا به هنر جنون در جنايت٬ و بويژه عليه زنان و کودکان٬ چنين کارکردى روى سيستم واکنشى ما دارد. 

 سياوش دانشور 


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

بهروز کارونی

اتحاديه آزاد کارگران ايران، با انتشار بيانيه ای اعلام کرده که طيب مولايی، يکی از اعضای هيئت مديره اين تشکل کارگری غير دولتی، چهارشنبه گذشته در شهر سنندج بازداشت شده است.

در اين بيانيه که برای کنفدراسيون بين المللی اتحاديه های کارگری ارسال شده، گفته شده است که داستانی شهر کنگان، طه آزادی، يکی ديگر از اعضای هيئت مديره اتحاديه آزاد کارگران ايران، را احضار کرده است.

اين اقدامات، به گفته اتحاديه آزاد کارگران ايران، با هدف جلوگيری از تشکل يابی کارگران و خانه نشين کردن فعالان کارگری در ايران انجام می گيرد.

به گفته اين تشکل کارگری، طيب مولايی پيش از اين به اتهام نگه داری اسلحه بازداشت و سپس به قيد کفالت آزاد شده بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

فرشته  ایلکا

من از  احساسم میگویم، احساسی ساده و صادق،  از قلمم میگویم که آرام است و روان،  ساده میگویم ،   با آرامشی خاطر، از زبان تمام سلولهای بدنم که آواز ساختن و زندگی سر میدهند.


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

پروین اردلان

سه زن با دست های قلاب شده در کنار هم فریاد می کشند. آنها جزو زنانی هستند که در اولین زمستان سرد انقلاب ۱۳۵۷ روز جهانی زن را با فریادشان به روز اعتراض تبدیل کردند. بعدها دست های قلاب شده شان باز شد و فریادشان نیز در گلو خشکید اما تصویر شان ماندگار و ثبت شد و زیر آن این شعار نیر نقش بست: ” ما انقلاب نکردیم تا به عقب برگردیم “. آنان به دو چیز معترض بودند یکی پوشش اجباری و دیگری لغو قانون حمایت خانواده. هم پوشش اجباری شد و هم قانون حمایت خانواده لغو شد و ما به عقب برگشتیم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

منصور فرزاد

در تاريخ ۲۷ اکتبر ۲۰۰۸   پارلمان کردستان عراق قانون تعدد زوجات را تصويب کرد. تصويب اين قانون بمعني تغيير دادن  قانون ديگري در اين رابطه نبود زيرا که  در دوران هفده ساله حکومت آنها  بر کردستان عراق ، خشونت مداوم و روزمره بر عليه زنان بطور سيستماتيک  انجام گرفته بود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

نسیم سرابندی

عکس های برنامه ها و تجمعات دانشجویی در یک یا دوسال اخیر را که نگاه می کنی نمی توانی از حضور پر رنگ دختران دانشجو بگذری. دخترانی که با عزمی راسخ به دانشگاه آمدند و در کنار دیگر دانشجویان پسر در راه حقوق صنفی و دانشجویی خود ایستادند. دختران سهند تبریز، تربیت معلم، شیراز، کرمانشاه، سیستان، علامه، تهران، شریف و … تصویری دیگر از دختران در دانشگاه آفریدند. عکس ها را از هر زاویه ای بگیری حضور آنان حذف ناشدنی است. دانشگاه حق دخترانی است که طی سالیان دراز هیچ روزنه ای برای ورود به اجتماع نداشتند و تاریخ به راحتی حضور آنان را نادیده گرفته است. شاید تاریخ جنبش دانشجویی را این روزها باید از دریچه نگاه دختران دید و روایتی دیگر بر قلم ها جاری ساخت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

   در طى چند روز گذشته وضعيت در كشور كنگو بطرز وحشتناكى وخيم شده است. دستجات مسلح، اوباشانى كه چه در دولت و چه در قبيله ها و جنگل ها بيرحمانه به دنبال خونريزى و اعمال قدرت در منطقه هستند چنان وضعيتى را بوجود آورده اند كه منجر به فرار صدها هزار كودك و بزرگسال از كنگو گرديده است.

   طبق آمارها نتيجه اين زورآزمايى ضد انسانى مهاجرت بيش از يك ميليون از ساكنين كنگو به مناطق امن تر است. انسانهاى فقيرى كه حتى در خانه خود گرسنه و مريض هستند مجبور به فرار از زير همين سقفهاى پوشالى هستند كه تمام عمر براى خود تهيه كرده بودند.

   سازمانهاى بين المللى مى گويند كه بيش از شصت درصد از پناهجويان كنگويى از كودكان خردسال تشكيل گرديده است. يعنى بيش از ششصد هزار كودك با پاى برهنه، بدون هيچ پوشش مناسبى، گرسنه، مريض و در موارد بسيار زيادى به تنهايى در مناطق مختلف و در اردوگاهها سرگردانند.

سازمانهاى بشردوست هشدار داده اند كه بدون كمكهاى فورى يك فاجعه انسانى در حال وقوع است. دهها هزار كودك بدون سرپناه، بدون غذا و آب رها شده اند. كودكان بسيارى آنچنان ضعيف و نحيف شده اند كه بدنشان توانايى مقابله با هيچ بيمارى را ندارد. ده درصد از كودكان فقط پوست و استخوان شان مانده است و در حال مرگ هستند. بيمارى هاى مالاريا و اسهال در اردوگاههاى پناهندگان رواج پيدا كرده است و اكثر كسانى كه از طرف سازمانهاى بين المللى در اردوگاهها بودند اين اماكن را ترك كردند.

روانداى دومى در حال شكل گيرى است، يك قتل عام ديگر در شرف وقوع است. و اينبار نيز همچون قتل عام رواندا در سال ١٩٩٤ كه بيش از ٨٠٠ هزار انسان كشته شدند، با سكوت دولتمرادن چه در اروپا و چه در آمريكا مواجه ايم. اين سياستمداران وقت براى جلوگيرى از اين فجايع ندارند. در واقع خود مستقيم و غير مستقيم در بوجود آمدن چنين رقابتهاى محلى نقش داشته اند و منفعتى را در آنجا جستجو مى كنند.

اين وظيفه همه ما انسانهاى شرافتمند استكه در برابر اين جنايت سازمانيافته سكوت نكنيم. به هر شكلى كه شده است وضعيت خطير كودكان در كنگو را به گوش همگان برسانيد، ما نبايد بگذاريم روانداى ديگرى تكرار شود.

امير توكلى

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

دکتر محمد ملکی

رسانه‌ها گفتند و نوشتند که آقای رهبر رئیس انتصابی دانشگاه تهران با موافقت مقامات بالای حکومت خواب‌های جدیدی برای دانشگاه دیده‌اند و آن این‌که پس از پذیرش جنسی دانشجویان و بومی‌سازی جنسیتی و احضار مرتب دانشجویان به حراست و دادگاه‌ها و باز نشسته نمودن جمعی از استادان فرهیخته و انجام آن‌چه به‌فکر علیلشان می‌رسید حال برای تسلط بر دانشگاه‌ها می‌خواهند لباس یک شکل (uniform) تن دانشجویان کنند که در خیابان و کوچه و برزن آن‌ها مشخص باشند تا بتوان به آسودگی هر بلایی سر آن‌ها آورد. به‌ویژه مجبور کردن دانشجویان دختر به رفتن زیر حجاب برتر! تا آن‌ها را باز هم در پوشش، محدود و محدودتر نمایند.

همه‌ی این اعمال از آن‌جا ناشی می‌شود که جمعی از سرسپردگان رژیم به‌نام شورای عالی انقلاب فرهنگی هر روز مقرراتی برای محدود کردن دانشگاهیان وضع می‌کنند با این امید که سنگر تسخیر ناپذیر دانشگاه را زیر سلطه در آوردند غافل از این که تجربه ٣۰ ساله نشان داده دانشگاه سنگر آزادی است و این سنگر را دانشگاهیان و مردم با گوشت و پوست خود حفظ می‌کنند همان‌گونه که تاکنون کرده‌اند.

شورایی که نام انقلاب فرهنگی بر خود نهاده می‌پندارد با این تشبثات خواهد توانست دانشگاه‌ها را زیر سلطه حکومت بگیرد. یک روز فردی را که جز کمی اطلاعات حوزوی دانش دیگری ندارد (شیخ عباس عمید زنجانی) را در رأس دانشگاه تهران می‌‌گذارد با این امید که نفوذ حوزه را بر دانشگاه گسترش دهد و این مکان مقدس را به ابواب جمعی حوزه تبدیل نماید و پس از ناکامی در این امر فردی امنیتی را به مسوولیت دانشگاه می‌گمارد با این پندار که دانشگاه را محیطی امنیتی سازد و امروز سخن از پادگانی کردن دانشگاه می‌زند، همراهِ شعارهای نخ‌نما شده که دانشجویان ایمیل بزنند که آیا موافق اینکار هستند یا نه و چند روز دیگر به دروغ بگویند اکثریت دانشجویان با این امر موافقند.

آقای فرهاد رهبر

پیش از شما بسیاری کوشیده‌اند مشکل دانشگاه را برای حکومت‌های استبدادی حل کنند اما ناموفق بوده‌اند، شما هم مطمئن باشید در این برنامه‌های مسخره شکست خواهید خورد و دانشگاه “سنگر آزادی” باقی خواهد ماند.

من به‌عنوان اولین رئیس دانشگاه تهران پس از پیروزی انقلاب از آقای رهبر می‌خواهم در مورد دانشگاه تهران و مبارزات دانشگاهیان علیه حکومت‌های استبدادی و نقشی که در تحولات سیاسی کشور داشته‌اند مطالعه کنند تا متوجه شوند که با دم شیر بازی می‌کنند و دانشگاه جایی نیست که تسلیم کسانی چون روسای انتصابی دانشگاه‌ها گردد و مطمئن باشند که برنامه‌هایی چون نصب دوربین در خوابگاهها و دستگاه‌های کنترل کننده جلوی درب‌های ورودی دانشگاه تهران و اعمال محدود کننده دیگر جز رادیکال کردن بیش از پیش دانشجویان کار دیگری انجام نمی‌دهد. تا آن‌جا که دانشجو خطاب به حاکمیت فریاد می‌زند “ما همه اهل جنگیم، به جنگ تا بجنگیم” و یقیناً شما در این جنگ شکست خواهید خورد.

 دانشگاه‌ها بیدی نیستند که از بادهایی چون فرهاد رهبر بلرزند.

در اهتراز باد پرچم آزادی در سنگر دانشگاه‌ها

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

سحر رضازاده

پرداختن به مسئله زنان در دانشگاه ها همواره جایگاه حرف و حدیث های بسیاری بوده و صحبت از حقوق زنان و تلاش برای بهبود و ارتقا شرایط آنان و میزان پرداختن به این مسائل سبب بحث ها و درگیری های بی شماری شده است.

مسئله زنان و احقاق حقوق تحدید شده ی این بخش از جامعه به عنوان یکی از ضروری ترین زیر مجموعه های رسیدن به دموکراسی، تحقق مدرنیته و توسعه در جامعه شناخته شده است و بسیاری از سازمان های بین المللی مثل سازمان ملل متحد یکی از شاخصه های توسعه کشورها را بهبود شرایط زنان ذکر کرده اند. در واقع می توان زیر سوال بردن مبارزه برای تحقق این حقوق را دیدگاهی ضد انسانی و ناشی از عقب ماندگی و سودجویی در مردان و نا آگاهی در زنان دانست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

م شکیب

ميليونها کودک در کشورهايى که تحت حکومتهاى اسلامى هستند و يا با  سيستم آموزشى  اسلامى پرورش می یابند  قربانى روان ساده‌ و مازوخيستى خداپرستانه والدين خود  و  دولت مذهبی  می شوند  کودکان در کشورهای اسلامی بطور سیستماتیک  در خانواده‌ و مدرسه‌ مورد مغزشویی قرار می گیرند در بسیاری از کشورهای اسلامی با فشار فیزیکی و روانی کودکان را وادار به‌ فراگیری حفظ قران و دیگر خرافه‌های  مذهبی می کنند .چهره اديان در پايمال کردن حقوق انسانى کودکان، به شدت کريه و انزجار آور است دو سند زیر  نشانه بارز وحشيگرى و ضديت مذهب با حقوق کودکان ا ست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

سایت مدرسه فمنیستی: در ماههای اخیر با پررنگ شدن طرحهایی که سد راه تحصیل دختران محسوب می شوند مسئولین کشور نگرانیهای خود را از رشد تحصیلی دختران نشان داده اند. به گزارش ایسنا دکتر عباسپوررییس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی، در مراسم افتتاحیه دومین جشواره ملی دختران آفتاب گفت : تحصیل و حضور زنان در جامعه نباید سدی در امر مهم ازدواج محسوب شود. وی افزود: ضمن اینکه آمار ۶۴ درصدی پذیرش دانشجویان دختر برای ما مایه افتخار است، از طرف دیگر آمار ازدواج و افزایش سن ازدواج یک مقدار برای ما نگران کننده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

شهلا نوری

به گزارش شبکه تلويزيوني بي بي سي، بر اساس گزارش سازمان عفو بين الملل، يک دختر سيزده ساله اهل سومالي در یک ورزشگاه  شهر کيزمايوی اين کشور سنگسار شد.

اين دختر سيزده ساله که از سوی سه مرد مورد تجاوز جنسی قرار گرفته بود پس از شکايت به مراجع قانوني در دادگاهی اسلاميی محاکمه شد. دادگاه نيز اين دختر را به علت زنای محصنه مجرم شناخته و حکم سنگسار وی را صادر کرد. به دنبال صدور این حکم، دختر 13 ساله تا گردن درون خاک مدفون شده و سنگسار شد.

در همین رابطه...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

علیزاده طوسی

چند وقت پیش یک مشاهده تازه داشتم که دلم گفت برایتان تعریف کنم، امّا عقلم گفت حالا نچینش. هنوز کال است. حرف عقلم را گوش کردم تا امروز که یک مشاهده تازه دیگر پیش آمد و به یادم انداخت که آن اوّلی حالا دیگر کاملاً رسیده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

يحيى دوندارى
در يكي دو روز اخير پارلمان كردستان شاهكار ديگري را به نمايش گذاشت و قانون داشتن چند همسري را براي مردان , اما با شرط و شروط به تصويب رساند ودر ميان كف زدن طرفداران اين قانون در مجلس وعده اي از خانمهاي به اصطلاح طرفدار حقوق زنان كه بعنوان ناظر در آنجا حضور داشتند , اين بحث را بپايان رساندند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

عشرت قبادپور

من یکمسلمان زاده هستم و بالاجبار و نا خواسته وارث نام مسلمانی شدم ولی به طور کلی در خانواده ما اعتقاد پایداری نسبت به اسلام نبود. به دلیل اینکه پدرم با خصلت ناسیونالیستی شدیدی که نسبت به ایرانی بودن خود و تمدن کشورش داشت، به شدت با اسلام مخالف بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

آزاد زمانی 


امروز دیگر برای افکار بین المللی و مردم ایران یکی از شناسه های بارز حکومت اسلامی اعدام کردن است. مردم رژیم اسلامی را با بساط شکنجه،سنگسار، ترورو اعدامش می شناسند. بیش از سه نسل از مردم سبوعیت این رژیم را درحق مخالفین سیاسی وشهروندان جامعه تجربه کرده اند. مردم تیرباران کردن وکشتار زندانیان سیاسی را دردهه شصت توسط پاسداران ونیروهای امنیتی جمهوری اسلامی  دیده اند وبه یاد دارند. سنگساروشلاق زنان ونوجوانان درملاء عام ، به دارآویختن شهروندان را درخیابانها و میدانهای شهروروستا درایران دیده اند. شهروندان جامعه حکومت اسلامی را به عنوان حکومت ارعاب و سرکوب می شناسند.

اگر از شهروندی درایران بپرسید چند جمله درمعرفی رژیم اسلامی صحبت کند یا بنویسد بلافاصله تصاویر جنایات واعمال خشونت آمیز پاسدارو پلیس امنیتی درمغزش رد وبدل میشود و از بگیروببند، شکنجه و زندانی کردن، شلاق، سنگسارواعدام سخن به میان می آورد آنچه را برسرخودش وهمسایه بغل دستیش آورده اند برمی شمارد وغیرارادی چندین بار دوروبر خودش را می پاید که سروکله پاسدارها وجانورهای بسیجی پیدا نشود،بلکه بتواند حرفهایش را بزند، درددلش را بگوید، تصاویر وتجاربش را بگوید،اعتراضش را بیان کند ونفرتش را ازاین وضعیت انسان ستیز اظهار کند. این تصویر همگانی است. حتی بخش هایی ازناراضیان درون حکومت همین توصیف وتصویر را با خویش دارند.

واقعیت این است تندخویی جزلاینفک موجودیت نظام اسلامی است. اعدام ،سنگساروقصاص ازمفاهیم ایدئولوژیکی، اسلام سیاسی است. نفی یا کنارگذاشتن این مفاهیم یعنی نقض بنیادهای فکری وعملی نظام اسلامی.

به همین علت برداشتن اعدام وقصاص مساوی است با اضمحلال حکومت اسلامی. تصورکنید اگر درنظام اسلامی حجاب، قصاص، سنگسارواعدام را بردارند، آن وقت ازحکومت اسلامی،ازقدرت سرکوب وتوهم مذهبی،ازنظامی که براساس شمشیر وآپارتاید جنسی وقتل مخالفین اسلام بناست، چی می ماند؟ علی وحوضش!

اما مسئله اعدام درایران به یک پدیده اعتراضی هم درمقیاس بین المللی وهم درجامعه ایران علیه رژیم اسلامی تبدیل شده است. سران حکومت و قوه قضائیه تحت فشار افکار عمومی هستند. اعتراضات اجتماعی ومدنی علیه اعدام درزمین جامعه ایران درجریان است.

درهفت هشت سال گذشته تلاشهای اجتماعی ومدنی برای ممانعت از اعدام وسنگساردرجامعه وجود داشته است. جنبش دفاع از حقوق زنان وکودکان، جنبش علیه اعدام وخشونت وتلاش برای تامین حقوق سیاسی ومدنی شهروندان کانونهای این جنبش را تشکیل داده اند.

علاوه براینها رژیم اسلامی از درون دچار چند دستگی است. جناج بندی های درون حاکمیت که براثر فشار توده مردم ناراضی ومعترض از پایین به حکومت تحمیل شده است آرایش وانسجام قوای حکومتی را درچار ضعف وناتوانی کرده است.

اختلافات فرقه ای بین مراجع مذهبی تحت فشارهای توده ای مضاعف شده است. رهبران حکومت ومراجع مذهبی ازارائه هرگونه تجدید نظر درمفاهیم ودستورات مذهبی ناتوان مانده اند ویا به شدت اختلاف دارند. مسایل حقوقی وقضایی بخشی ازاین چالش است که دامن سران حکومت اسلامی را گرفته است. 


سران قوای مجریه ، قضایه و مقننه سه ارکانی که مستقیما تحت نظارت ولایت فقیه ومراجع مذهبی مافوق خویش هستند ازهرگونه تصمیمی ناتوانند همین حالت باعث شده است که سخنگویان قضایی برای قانع کردن افکار عمومی به حیله وفریب روی آورند ومجبورند مسایلی را که به شدت با آن دست به گریبان هستند با تناقض ویاوه گویی توضیح دهند. وبرای دروغها واظهاراتشان هیچگونه احساس مسئولیتی نکنند وبرخی اوقات رفتارهای سیاسی و آگاهانه خویش را درقالب همین اختلافات برای مردم وافکاربین المللی توجیه میکنند.

سخنگویان قوه قضائیه درچند سال گذشته مکررا تحت فشارهای اعتراضی وبین المللی دررابطه با اجرای حکم سنگسار،اعدام درملاء عام، واخیرا درمورد تخفیف مجازات اعدام برای کودکان ونوجوانان اظهاراتی را بیان کرده اند که متناقض با سیستم فکری،حقوقی وقانونی نظام اسلامی است. این تناقضات تا حدی اشکار است که خود مسئولین قضایی بعد از هردفعه که تصمیماتی را دردستور کاردستگاه قضایی به منظور تعدیل ویا تخفیف درقوانین گذاشته اند بلافاصله با عکس العمل دیگر مسئولین سیاسی، قضایی وقانون گذاری مواجه شده است وعملا این بیانات وبخشنامه ها معلق مانده است.این رفتارها ی نا شفاف وفریبکارانه مبین این امرمهم است که جمهوری اسلامی عاجزازتغییردراین قوانین است. این اظهارات ضد ونقیض بیان کننده فشارها ی بین المللی و قدرت اعتراضی مردم بررفتار سران حکومت است.

اعدام وقصاص دوسر یک کرباسند. گذرازدوزوکلک های فقهی وآخوند بافی های عهد عتیقی، هردوی این مفاهیم عملی را دردستور کارمیگذارند، آنهم سلب حیات نوع انسان است.کشتن اگاهانه انسان است. قتل عمد است. قتل عمد فردی گروهی یا دولتی فرقی نمی کند.دولت دستگاه مادر وتولید کننده انتقام جویی و قتل آگاهانه است.سلب حیات انسان تحت هر نام،مفهوم وتعریفی مردود و شنیع است.

قصاص عین بربریت است. قانون سلاخی وسرجدا کردن انسان از بدن است. قانون دست وپازدن و کوروکر کردن است . قانون شمشیر ودریدن وتوحش است .قصاص میراث جاهلیت بشراست انتقام کوراست .مادون مدنیت وازفرامین سبوعیت اسلامی است. 
واقعیت مسئله این است اعدام وخشونت با جمهوری اسلامی است. تعیین تکلیف برسراینکه بساط اعدام درجامعه محدود یا ممنوع شود. به قدرت جنبش اعتراضی وتغییر توازن قوای اجتماعی به نفع مردم بستگی دارد. جمهوری اسلامی ماهیتا تغییر پذیرنیست قوانینش وفرامینش عین موجودیتش است. به هرمیزانی که اعتراض مردم علیه اعدام وخشونت متشکل وگسترده باشد به همان درجه بساط سرکوب وخشونت واعدام محدود می شود.
***

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

سولماز سعیدی

زنان در پاکستان بخصوص در مناطق قبائلی حتی از ساده ترین حق خود خبر ندارند و نه حقی به آنها داده میشود. بيش از ‪ ۵۲‬درصد از كل جمعيت ‪ ۱۶۲‬ميليون و ‪۴۰۰‬هزار نفري پاكستان را زنان تشكيل مي‌دهند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت   توسط آزادی زن  |