تبليغاتX
بسوی 8مارس

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

اخیرا فشار های امنیتی و قضایی بر فعالان کارگری تشدید یافته و دور جدیدی از بازداشت ها شروع شده است. طی روز های اخیر، محسن حکیمی و بیژن امیری، از فعالان کارگری در تهران، بازداشت شدند. چند هفته پیش نیز دادگاه پنج عضو هیئت مدیره سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه تشکیل واتهام همه آنها تبلیغ علیه نظام اعلام شد. این فعالان کارگری اکنون در انتظار احکام خود هستند.

روز شنبه هفتم دی ماه نیز ابراهیم مددی، نایب رئیس هیئت سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، بازداشت شد. این درحالی است که منصور اسانلو، رئیس هیئت مدیره این سندیکا، بیش از یکسال است که به اتهام اقدام علیه امنیت ملی در زندان به سر می برد.

 اتحادیه ها و سندیکاها ی کارگری و نهاد های حقوق بشری، چه در داخل ایران و چه در سطح بین المللی، بارها طی بیانیه هایی به این بازداشت ها و سرکوب ها اعتراض کرده و خواستار آزادی فعالان کارگری شده اند. اما به رغم انتقاد ها و اعتراض ها، مسئولان جمهوری اسلامی ایران فشار خودرا بر فعالان کارگری و مدافع طبقه زحمتکش کارگر افزایش داده اند.

 افزون بر تمام مشکلاتی که گریبانگیر خود فعالان در زندان است، از جمله حبس های طولانی در شرایط بد و دشوار زندان های ایران، نبود امکانات بهداشتی و دارویی و یا تغذیه نامناسب و فشارهای روحی و روانی مثل بی خبری ازوضعیت پرونده و ملاقات های کم وکوتاه با خانواده، باید از مشکلات و فشارهایی که بر خانواده های آنها وارد می شود نیز یاد کرد. راستی، این خانواده ها چگونه روزگار خودرا می گذرانند؟ همسران آنها چطور خانواده را سرپا نگه می دارند ؟ آیا کسی و یا فریاد رسی دارند؟

 این سئوال ها در ذهنم بود که به پروانه اسانلو، همسر منصور اسانلو، تلفن زدم. می دانستم که او در بیمارستان کار می کند. ساعت دوازده ونیم بود و من فکر کردم شاید ساعت مناسبی باشد. گوشی را که بر داشت، سلام کردم وخودم را معرفی کردم . گقتم می خواهم به درد دل های شما گوش کنم؛ می خواهم بدانم به شما چه می گذرد. صدایش خسته بود. علت را پرسیدم. گفت برای آنکه زندگی را بچرخاند، دو شیفت کار می کند و حال بعد از پایان شیفت اول خوابیده بوده است. معذرت خواستم و گفتم بعدا زنگ می زنم، ولی با محبت به صحبت با من ادامه داد.

ابتدا به او گفتم: خانم اسانلو حالتون چطوره،  روزگار چگونه می گذرد؟

واقعا چه بگويم؟ زندگي ما يك زندگي عادي نيست. به رغم اين كه همسر من بي گناه است و با وجود فشارهاي بسياري كه به ما وارد مي شود، حتي حق نداريم از خودمان دفاع كنيم. بايد بگويم كه هيچ كس نيست كه جواب ما را بدهد. الان سه سال است كه همسرم زنداني است و من به طور دائم راه دادگاه، زندان و دادسرا را طي مي كنم، ولي متاسفانه هيچ كس نيست كه جواب آدم را بدهد.

اصلا من مي گويم كه آقاي اسانلو يك متهم است، مگر با يك متهم نبايد در چهارچوب قانون و مقررات رفتار كرد؟ مگر نبايد حق و حقوق او و خانواده اش رعايت شود؟ الان همسر من در بدترين زندان ايران است، يعني در شرايط خيلي بد به رغم عمل جراحي قلب و بيماري چشمي كه دارد. من هميشه نگرانم و دايم به ياد او هستيم، حتي موقع غذا خوردن. يعني هيچ كاري ما نمي توانيم انجام دهيم. خودم و بچه هايم شرايط روحي بسيار بدي داريم و هميشه در اين نگراني هستيم كه او چه مي خورد، چكار مي كند و در چه وضعيتي به سر مي برد.

 آخرین باری که شما وفرزندانتان با اقای اسانلو ملاقات کردید کی بود؟

 الان پنج ماه است كه ما فقط توانسته ايم دو بار او را ملاقات كنيم، دو تا 20 دقيقه. منزل ما تهران است، ولي او در كرج زنداني است. واقعا دسترسي به او خيلي سخت است. با اين كه من بارها به دفتر حقوق شهروندي و دادسرا نامه نوشته ام كه محل زندگي آقاي اسانلو در تهران است، چرا بايد زندان او را دور كنيد از ما؟ خدا شاهد است وقتي بخواهيم برويم ملاقات در عذاب مي افتيم و يك روز كامل از زندگي مي افتيم و در فشار و ناراحتي هستيم تا او را ببينيم.

حالا از همه اين حرف ها گذشته، من براي او احساس امنيت نمي كنم و نگران وضعيت همسرم هستم. كمر درد شديد دارد ولي او را دكتر نمي آورند. چون عمل قلب روي او انجام شده است، بايد ويتامين و غذاهاي مناسب به او بدهند كه اصلا امكان آن فراهم نيست.

خانم اسانلو با توجه به این بیماری هایی که همسرتان دارد آیا شما خودتان می توانید برای او مواد غذایی مناسب ببرید زندان به او بدهید؟

ما زندان كه مي رويم به زور سبزي و مواد خوراكي مي بريم، يكي دوبار اين اتفاق افتاد كه مادرش سبزي برد كه به او بدهند، ولي مسئولان زندان قبول نكردند. خيلي سخت است ديگر چه بگويم؟ آن قدر شرايط ما سخت است كه قابل تصور نيست، با همه اين احوال، زندگي را مي گذرانيم.

 فرزندانتان ، پسران شما با این مشکلات چه برخوردی دارند؟

 پسر بزرگم دو سه سال است كه نامزد دارد و مي خواهد ازدواج كند، ولي به خاطر نبودن پدرش، ازدواج او به تاخير افتاده است. او دايم ناراحت و نگران است و مي گويد بايد حتما موقع ازدواج من پدرم هم باشد.

 خانم اسانلو اینطور که متوچه شدم شما از فعالیت های سندیکایی همسرتون پشتیبانی می کنید.

 بله، قطعا همين طور است. او كاري نكرده است، اگر مجرم بود، گناهكار بود، دليلي نداشت كه من از او حمايت كنم. فعاليت او كاملا صنفي بوده و از حقوق خود و همكارانش دفاع كرده است و من اين مسئله را متوجه هستم. اين حق هر كسي است و دليلي ندارد كسي به خاطر اين قضيه چنين تاوان سنگيني بپردازد.

 شما الان چگون این زندگی را سرپا نگه میدارید چه مسئولیت هایی دارید با مشکل مالی چه میکنید ؟

 پسر بزرگ ما سرباز است و به همين نظام و همين مملكت خدمت مي كند. پسر دوم ما دانشجو است و بايد هزينه هاي تحصيل او را فراهم كنيم. مادر پيري دارم كه از همان ابتداي ازدواج من و آقاي اسانلو با ما زندگي مي كرد و الان پير شده، مسئوليت دارد، درمان دارد و همه اينها به عهده من است. تازه مادر شوهرم هم دايم مريض است و من چون كارم در بيمارستان است بيشتر او را به دكتر مي برم و مي آورم. من خودم به صورت دو شيفت در بيمارستان كار مي كنم و با همه اينها كارهاي آقاي اسانلو را هم بايد پيگيري كنم. به دادسرا، دادگاه و دفتر حقوق شهروندي مراجعه مي كنم، ولي اينها مثل دايره اي است كه من دور آن مي گردم و به هيچ نتيجه اي نمي رسم. من اين سه سال را دقيقا مثل دايره حركت كرده ام و فقط دور خودم و دور اين دايره گشته ام. مادر شوهرم خيلي نگران و ناراحت است و دايما مريض است. به او هم سر مي زنم و گاهي او را دكتر مي برم.

 همانطور که اطلاع دارید آقای ابراهیم مددی را هم بازداشت کردند. خانواده او الان در چه وضعیتی است؟

 يك هفته است كه آقاي ابراهيماس مددي را هم بازداشت كرده اند. باور كنيد ما شب و روز نداريم از بس براي او هم غصه مي خوريم، چون همسرش تنها زندگي مي كند و فقط يك پسر دارند كه شهرستان زندگي مي كند. طفلك همسر آقاي مددي هم دو شيفت كار مي كند، چون آقاي مددي هم سه سال است كه اخراج شده و بيكار است. ما براي او هم غصه مي خوريم. او هم طفلك مجبور است توي خانه خودش نماند براي اين كه تنهاست. بنده خدا در اين يك هفته، يك شب خانه اين فاميل و يك شب خانه آن فاميل بوده است. شوهرش در كنار او بود ولي به راحتي و بدون دليل، شوهرش را از او جدا كرده اند.

خانم اسانلو مجامع مختلف کارگری وحقوق بشری در داخل و خارج از ایران بارها در بیانیه هایی خواستار آزادی اقای اسانلو ودیگر فعالان کارگری شدند .شما با توجه به این که مرتب پیگیر کار همسرتان هستید واکنش مسئولان به این اعتراض ها و پاسخ آنها به شما درمورد وضعیت پرونده شوهرتان چیست؟

نهادهاي بين المللي فعاليت هاي خود را انجام مي دهند و حمايت مي كنند، خوب دستشان درد نكند، آنها وظيفه بين المللي خود را انجام مي دهند. اما قبل از هر چيز، من از مسئولان قوه قضاييه و مسئولان كشور خودم توقع دارم كه اينها حداقل حقوق شهروندي يك زنداني و خانواده اش را در نظر بگيرند. الان همسر من مدت يك سال و نيم است كه به مرخصي نيامده است و نيازهاي عاطفي خانواده ما ناديده گرفته مي شود. ولي چرا كساني كه دزد، قاتل يا خلافكار هستند به راحتي از مرخصي استفاده مي كنند؟

پنج سال براي او زنداني بريده اند و دو سال و نيم است كه از ما دور است. من انتظار دارم مسئولان مملكت خودم، يك بار هم كه شده از من بپرسند كه خانم درد شما چيست و چرا شوهر شما زنداني است.

چرا رك نمي گويند كه ما آقاي اسانلو را به خاطر سنديكا انداخته ايم زندان؟ من هر بار كه مي روم مسئولان مي گويند جرم او اقدام عليه امنيت ملي است.

آخر اقدام عليه امنيت ملي يعني چه؟ من ناراحتم، ما عمري را با شرافت و زحمت و كارمندي و با راه درست زندگي كرده ايم تا لااقل بتوانيم يك زندگي خوب و مناسب داشته باشيم .

http://www.tahieh.net/index.phtml?tsk=read&id=567

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

شراره رضایی

 دنياي جنگ  زيبا نيست

 ضجه و فريادهاي دخترك، از غم از دست دادن عزيزان چه دلخراش و تاثرآور بود، حس تهي بودن، بي وزني و خلع شدن از تمامي حس ها، دردي جانكاه كه تمامي سلول هاي بدن را منجمد مي كند، تير مي كشد و تا مغز استخوان پيش مي رود.

بي پناه و سرگردان در ويرانه هاي خانه، جايي كه تا ساعتي پيش مامن آسايش و آرامشش بود و در ميان آجرها و سنگلاخ ها بدنبال اعضاء بدن پدر، صورت له شده و غرق در خون برادر و سينه چاك شده مالامال از عشق مادر مي گردد و نمي يابد. بدنبال كدام يك از اعضاء وجودش باشد كداميك؟ تو بگو، اي استثمارگر، تو بگو اي تشنه قدرت، تو بگو اي جنگ طلب!، برادر، خواهر، پدر يا مادر به جستجوي كدام باشد؟  ايستاده مبهوت و حيران به تماشاي تكه تكه هاي وجودش! كه در خاك و خون غلطيدند. مادر، قلبش بود، پدر، ستون بدنش، خواهر مرحم دلش و برادر غمخوارش، واي واي بر شما ستيزه جويان و قدرت طلبان به كدامين گناه  قطعه قطعه ام كرديد، به كدامين  جرم سرپناهم را از من ربوديد و به كدام حقي، حق زندگي را از ما گرفتيد؟

خواهر از جلويم عبور مي كند آرميده بر پارچه سبز برانكارد! خوابيده؟ خواهرم  بدون عروسكش بخواب نمي رود! بدنبال عروسك زير خروارها خاك و سنگ، عروسك با صورتي خاك آلود، ديگر با آن چشم هاي آسماني و مژگان بلند و سياهش نگاهم نمي كند. تكانش مي دهم شايد از خواب برخيزد لحظه اي كوتاه از زير پلك هاي صورتي رنگش نيم نگاهي مي كند، هيچ چيز زيبايي در اين دنياي پليد و سياه ، پر از خشونت و خشم قدرتمندان و مستبدان نمي بيند و می بندد چشم هايش را برای هميشه  بر اين ظلم و ستم!  تكانش مي دهم، تكه تكه بر روي خاك جان داد!


http://kanoone.blogfa.com/post-165.aspx

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

در اعتراض به دستگیری چهار تن از یاران دبستانیمان همچنین ایجاد جو سرکوب و خفقان در دانشگاه شیراز یکشنبه 15 آذر ماه تجمع و تریبون آزادی ساعت 11 صبح در پردیس ارم برگزار می شود.

 

لذا از کلیه دانشجویان بیدار و آزادی خواه جهت شرکت در این مراسم با شکوه دعوت می شود.

جمعی از فعالین دانشگاه شیراز

http://ta-azadi87.blogfa.com/

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

http://sayerovshan.blogfa.com/

حسن ملوندی   

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

این روزها اخبار بسیار کمی از اوضاع مهاجرین افغان در ایران به گوش میرسد.هنوز هم در اصفهان-شیراز-قزوین-سمنان-کرج و نقاط دیگر،افغانها تحت فشار ارگانهای دولتی هستند.موج دستگیریها در کرمان و کرج بیشتر از سایر نقاط ایران میباشد-هنوز اسنادی که در طرح آمایش ۳ قرار بود به افغانها ارائه شود،ارائه نشده که برنامه های مضحک تری به اجرا گذاشته شده است.
 
به هیچ یک از افغانها پروانه کار داده نشده است و تکلیف مبلغ ۰۰۰/۰۰۰/۵۶۰/۲۱ (بیست و یک میلیارد و پانصدو شصت میلیون تومان) که توسط وزارت کار ایران جهت صدور پروانه کار از افغانها دریافت شده بود،نامعلوم است.
 
بیماران افغان باید به طور آزاد درمان گردند و از حق بیمه خبری نیست.
سوال ما از مسئولین ذیربط این است که:
 
چرا با توجه به اینکه مبالغ بسیار زیادی از افغانها دریافت میشود اما هیچ گونه خدمت اجتماعی و در مانی صورت نمی گیرد؟
چرا بیماران خاص افغان مورد توجه شما قرار نمی گیرند؟
چرا با دانش آموزان افغان در برخی نقاط مانند برده و نوکر برخورد میشو؟
چرا از تحصیل دانش آموزان افغان در رشته های فنی و حرفه ای جلوگیری به عمل می آید؟
 
اگر افغانها نبودند اکنون ( ایران ) هم به این آبادی نبود...


http://afg-iran2..blogfa.com/post-160.aspx
 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

وبلاگ امروز ما: رییس جمهور اسلامی ایران دیروز در کنفرانس خبری خود اعلام کرد: ما در كشورمان 100 هزار نفر معتاد خطرناك داريم و همين حدود نيز معتاد به ترياك هستند. احمدي‌نژاد تصريح كرد: حداكثر كساني كه در كشور معتاد هستند زير 600 هزار نفر است و افراد تزريقي نيز زير 5 هزار نفر هستند.

برای آگاهی از مضحک بودن این آمار کافی است چند دقیقه در خبرها جستجو کنید.

چندی پیش، ارگان سازمان ملی جوانان با انتشار آمار تکان دهنده ای از وضعيت اعتياد در ايران اعلام کرده بود: یک ميليون نفر از معتادان به مواد مخدر زير 19 سال سن دارند و سن اعتياد در کشور به 13 سال رسيده است.

در جایی دیگر فریبرز فرشاد، دبير انجمن علمی داروسازان ايران به خبرگزاری مهر گفته بود: متوسط زمان دسترسی به مواد مخدر در ايران 30 تا 40 دقيقه است. براساس آمارهای رسمی حدود 3 ميليون معتاد در کشور وجود دارند که با در نظر گرفتن اعضا چهار نفره برای هر خانواده و به صورت نسبی می توان ادعا کرد که حدود 12 ميليون نفر از مردم ايران همه روزه به گونه ای درگير بحران خانمان سوز اعتياد هستند. (البته سخنان وی با پاسخ کاملا منطقی! فرمانده نيروي انتظامي و رييس ستاد مبارزه با مواد مخدر روبرو شد که گفته بود: زمان دسترسي معتاد به مواد مخدر چه اهميتي دارد که بخواهيم راجع به آن صحبت کنيم؟ )

یا مدیر اجرایی انسیتو پارس اعلام کرده بود: بيش از ۳ ميليون معتاد به مواد مخدر وجود دارد که يا مبتلا به بیماری ايدز هستند و اگر نباشند همواره در معرض خطر ابتلا به اين بيماری قرار دارند.

جالب اینجاست که آمار دروغ ارایه شده توسط احمدی نژاد با آمار ارایه شده از سوی بالاترین مرجع مسوول مواد مخدر در ایران یعنی ستاد مبارزه با مواد مخدر نیز در تضاد است. اسماعیل احمدی مقدم، دبیر کل ستاد مبارزه با مواد مخدر، سال قبل در گفتگو با تلویزیون الجزیره اعلام کرده بود: آمار دقیقی از معتادان در دست ندارد اما بر اساس آمار تخمینی حدود 2 میلیون معتاد در ایران وجود دارد و محمد رضا جهانی، جانشین دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر گفته بود: قرار است بیش از 800 هزار معتاد به تریاک نیز تا پایان سال 86 تحت پوشش توزیع شربت تریاک قرار بگیرند.

قسمت تاسف بار این آمار غلط این است که در حضور خبرنگاران و رسانه های مختلف بیان می شود و خبرنگارانی که بی شک از دروغ بودن این آمار مطلعند نه تنها در همان جلسه پرسش و پاسخ به وظیفه رسانه ای و حرفه ای خود عمل نمی کنند و پیگیر موضوع نمیشوند بلکه از صحبت درباره آن (حتی به صورت تلویحی) در خبرگزاریها و روزنامه های خود ابا دارند.

و اما بخش فاجعه آمیز درباره آمار غلط این است که نه تنها در این مورد بلکه در موارد بسیار و مهم معیشتی و اجتماعی توسط بالاترین مقام اجرایی کشور ارایه می شود و هیچ گونه عکس العملی درباره آن در میان اینهمه مسوول و مدعی صورت نمیگیرد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

وبلاگ خورشید

پنج شنبه گذشته شهروندان قزويني درزير پل تازه ساخت بلوار آيت ا... خامنه ای اين شهربا جسد مرد میانسالی روبرو شدند (تصاویر در پائین آمده است) كه همانند ده ها مورد مشابه، جان خود را بر سر اهمال مجريان پرگو و كم فروش گذاشت. ماجرا بسيار تاسف برانگيز ودرعين حال تامل برانگيز بوده است،مرد میانسالی؛ نيمه شب و در تاريكي خياباني پرتردد اما خاموش، تصميم به عبور ازعرض خيابان مي گيرد غافل ازاينكه حد فاصل خيابان ساخته شده بر روي پل ،بدون هيچ حفاظ ونرده اي و يا حتي علامت هشداردهنده اي ،رها شده است و در نتيجه عابر به خيال آنكه پا را بر روي زمين مي گذارد در چشم به هم زدني از ارتفاع 5-6متري سقوط مي كند وبا صورت به زمين مي خورد .

سرانجام اين عبور مرگ آفرين از خيابان نيزهمان صحنه دلخراشي بود كه روزبعد در برابر چشمان كنجكاو مردم قرارمي گيرد.(نكته تاسف بار ديگر آنكه لحظاتي پيش از نوشتن اين مطلب به محل حادثه رفتم و در كمال تعجب مشاهده كردم كه با وجود گذشت ۲۴ ساعت از وقوع اين حادثه تلخ هنوز حفاظ يا علامت هشدار دهنده اي براي جلوگيري از تكرار آن در محل تعبيه نشده است).در اين گونه مواقع، طبيعي آن است كه مرگ يك انسان - خاصه آنكه بسيار ارزان و ساده اتفاق بيفتد - باعث تاثروتاسفي شديد و نيزمجازات مقصرين باشد اما اين روزها تماشا يا حتي روايت اينگونه صحنه ها براي مردم ما چندان مايه تعجب نيست زيرا متصديان امربه خوبي عادت كرده اند كه در محاسبات كلان ،چندان وقعي به اينگونه حوادث نگذارند؛ هرچه باشد اين روزها پاك كردن صورت مساله جز ساده اي از رفتار مجريان امرگرديده است و چندان دشوار نيست كه اگر هواپيمايي سقوط مي كند تقصير را به گردن خلبان بياندازيم و اگر تعدي و تجاوزي به حقوق ديگران صورت مي گيرد، تمام كاسه كوزه ها را بر سر قرباني بد دل و ناراحت بشكنيم همچنانكه اگر سستي و بي كفايتي متوجه فلان مسوول شود مي توان ريشه مشكلات و ناكارآمدي ها را به نحوي به ناف مديران قبلي بست و كاررا يكسره كرد.

فلان مسوول شوراي شهر قزوين كه با ادعاي ارزشمداري و اصلاح امور به شورا رفته است اكنون چندان دغدغه شهررا ندارد و به تقليد نعل به نعل از آناني كه بي كفايتي خود را با افشاگری ، زهد فروشی و عوامفریبی پنهان مي كنند مشکلات اینچنینی شهر را رها مي كند و به تحسين فلان نماينده اصولگرايي مي پردازد كه افتخارش وكيل الدوله بودن است .فرمانداري كه اينگونه مواقع بايد از خود حساسيتي نشان بدهد و با ده ها مورد تخلف و اهمال برخورد كند و براي مشكلات عديده اين شهر تدبيري بيانديشد ،ظاهرا به رصد موارد ديگري از بي ديني و پرونده سازي مشغول است و شايد هم حق با آنها باشد زيرا وقتي كه تمام استان به شكل يكدست ملك طلق يك طيف خاص در مي آيد ،چه جاي نگراني است واصلا چرا بايد متعرض بي مسوليتي فلان پيمان كار يا فلان مجري شهر شد وقتي همه چيز جفت وجوراست، طايفه هزار فاميل در استانداري بي دغدغه مشغول رتق و فتق امور است و دوربين هاي سيما ی محلی نيز از هرآنچه موجب شكايت مردم است به نفع همفكران خود حماسه مي سازند .

مردي در يك شب تاريك به سادگي عبوراز يك خيابان ،از عرض زندگي شيرين خود عبور مي كند و پا به دنيايي ديگر مي گذارد.خياباني كه مجريان و متصديان ساخت آن ،خود را حتي به رعايت اصول اوليه وحفاظتي يك طرح موظف نمي بينند و درخلاء نگاه هايي كه به جاي نظارت بر كار انها به پرگويي و مقدس نمايي خود مشغولند ،به راحتي به روزهاي ساكت وآرام بعد ازحادثه اي چنين دلخراش مي انديشند.شهرآرام است و كشورهم همينطور و همه چيز همان طوري پيش مي رود كه بايد برود .

تريبون ها اما همچنان با آمارهايي كه معلوم نيست بر اساس كدام داده ها به چنين نتايج «دولت پسند»ي رسيده اند در برابر مردم رديف مي شوند واگر انتقادي هم صورت بگيرد كار با چند فحاش و كفن پوش و البته چند ورق شب نامه و پرونده سازي سرهم مي آيد .الگوي جالبي است اين معجزه هزاره سوم و در اين ميان چه توصيه اي مي توان كرد جز اينكه اگر گام بر مي داريد،آن را با احتياط بر زمين بگذاريد و اگر شد اصلا اين گام را بر زمين نگذاريد زيرا معلوم نيست ميان محاسبه شما ازفاصله پاي خود تا سطح زمين با آن محاسبه اي كه مسوولان اجرایی اين شهر نابسامان انجام داده اند، تناسبي وجود داشته باشد!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

تغییر برای برابری: پس از انتشار خبری غیررسمی مبنی بر این که ۶۵نفر از نمایندگان مجلس هفتم و بیش از ۵۰نفر از نمایندگان مجلس هشتم همسر دوم دارند، وبلاگی راه اندازی شده است که نویسنده آن، به معرفی نمایندگان دارای چندهمسر مجلس هشتم می پردازد.

در این وبلاگ تاکنون، دونفر از نمایندگان مجلس هشتم معرفی شده اند. حمیدرضا حاجی بابایی، عضو هیات رئیسه مجلس هشتم، یکی از این نمایندگان دارای دوهمسر است که اتفاقا بارها قبل از دانستن این موضوع برای اعتراض به این لایحه با وی تماس گرفته بودیم و او هر بار با آرامش، شنونده اعتراضات مان شده بود!

محمدکریم عابدی، نماینده فردوس و طبس در مجلس هشتم، دیگر نماینده ای است که در این وبلاگ معرفی شده است. در این وبلاگ گفته شده که این نماینده مجلس، سه همسر عقد دائم دارد.

نویسنده این وبلاگ، علاوه بر ذکر نام نمایندگان به تشریح سوابق کاری این نمایندگان نیز پرداخته است.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

شاهین نجفی راسیست


http://www.z86.blogfa.com/
 
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

 

کمپین آزادی برای روناک صفارزاده و هانا عبدی بدون هیچ وابستگی سیاسی ، حزبی و گروهی صرفا در جهت آزادی این دو عزیز تشکیل شده و تا بتواند با ایجاد هم صدایی و اطلاع رسانی در مورد این عزیزان کمکی برای آزادی آنها بکند . این کمپین از هرگونه همکاری و حمایت استقبال کرده و از همه گان برای حمایت از این عزیزان دعوت می کند

http://soswoman.blogfa.com/

 soswoman@gmail.com

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

 
خواستم بی پروا زن باشم وشجاعانه فکر کنم, بدون ترس از رانده شدن.
 
 

 

من آن شهدخت زرتشتی ام

که با موبدان متحجر جنگیده,

به اهورا پشت کرده,

و با دلی سرشار ازشوق

به مسیح ایمان آورده,

تا از پشت پنجرهء قصر

آتش افروزی اعراب در شهر را نظاره کند.

 

من آن زن معصومم

که ششمین بارداری اش نیز

ختم شده

به درد و ملافهء خون آلود,

و پاره گوشتی که بچهء اوست.

 

من آن زن دهقانم

که با دستانی پینه بسته

یک ماه مانده به درو

وسط مزرعهءسیل زده اش ایستاده

و به هیچ می نگرد.

 

من آن زن مبارزم

که در زیر زمینی نمور

با سیگاری بر لب

وقهوه ای در دست

به مارکس می اندیشد,

و از جهانی بدون مرز حرف می زند,

آنهنگام که خبر آغاز جنگ جهانی را می آورند.

 

من آن خدای قهارم

که یک روز مانده به قیامت

تمام بندگانش

به شیطان گرویده اند.

 

من آن ...

امید از دست رفته ام.

آتش خاموش شده.

پونهء پژمرده.

عشق سرد شده.

رود خشکیده.

 

من آن زن ویران شده ام

 

http://andoohzz.blogfa.com/

شعرها, داستانها, افکار و ناسزاهای من
مینا 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت   توسط آزادی زن  | 

کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان تهران

نشریه شماره 2- سال اول - ویژه روز کارگر !

نشریه کانون را در وبلاگ
www.kanoone.blogfa.com

یا
www.8march86.blogfa.com
دانلود کنید

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط آزادی زن  |